دیگران… (شاتِ اول)
به روز رسانی: محبوبه موحددوست| در تاریخ: خرداد ۱۵, ۱۳۹۷ یک دیدگاه
برچسب‌ها: ,

افطاری را، در معیت دوستی بودم؛ در طول گپ و افطار، گریزی به موضوعی با مضمون “دیگران تا چه حد در مورد ما فکر می کنند” داشتیم.

در اصل داشتیم در مورد عجایب تفکرِ فردی صحبت می کردیم که هر که با او باشد را دوست می پندارد و البته در رابطه اش اسیر می کند و اگر آن شخص استعفا بدهد یا برود، از نگاه آن شخص به ناگاه به دشمنی خونی تبدیل می شود.

موضوعی که همه مان به نوعی در همه سطوح خرد و کلان با آن درگیریم و به عینه می بینیم. تقسیمات افراد به خودی و ناخودی، دشمن پنداری ها و خائن دیدن ها. اگر فردی یا گروهی بر اساس مصالح خودشان و با توجه به رویکرد و نظراتشان دیگر نخواهند با ما ادامه دهند، به خیانت کار و دشمن تبدیل می شوند و می روند در لیست سیاه مان و این تفکر غالب مان می شود که او فقط و فقط در اندیشه به نابودی ما هستند!

در حین گفتگو با دوست، به یاد آوردم که گاهی خود ما هم همین طور هستیم، خود من هم بارها شده است احساس کنم اگر دوستی خداحافظی کند (هر چند مقطعی) مرا زیر سوال برده و با خود می گویم ای وای در مورد من چه می اندیشد؟ من که بد نبوده و نیستم؟ و البته گروهی پا را فراتر می نهند و خود را جوری تربیت می کنند که همیشه دوست داشته شوند، همیشه موافق دیگران می شوند تا نکند ترک شوند. همیشه در موضع موافق جمع دوستانه شان قرار می گیرند، به هیچ چیز نه نمی گویند که مبادا اطرافیان از آنها برنجند و آنها را نخواهند!! ایشان انگار به فوبیای ترک شدگی دچار شده اند. بعد از اینکه از گروهی یا جمعی کنار رفتند و یا فرد دیگری از دوستی با آنها دست کشید، دست به توضیح و یا گلایه می گشایند و خود را بد می انگارند.

هیچ وقت از یاد نمی برم دوستی را که به من اصرار می کرد که به خدا من بد نیستم! آن دوست آنقدر در نظر من خوب بود که نگو، ولی در عین حال دلم نمی خواست در مسائل خصوصی با او گپ بزنم. او برای من دیانا، محمد، نجمه، رسول و… نمی شد. نمی توانستم با او راحت و شاد گپ بزنم؛ او هم حرف های مرا نمی فهمید؛ در دو دنیای کاملا متفاوت بودیم، نوع نگاهمان انگار فرق داشت. من واقعن کشش گپ روزانه با او را نداشتم، روزی آمد و گفت تو از من متنفری، تو مرا تحقیر میکنی، مرا بیخود می پنداری! ولی واقعن هیچ وقت او را بد و بیخود نپنداشتم؛ همیشه دلم می خواست در حوزه کسب و کار و یا فیلم و کتاب با او گپ بزنم، چون به نظرم فوق العاده بود؛ ولی خب او را نمی توانستم دوستی مث نجمه و یا دیانا بپندارم. تازه او هم خسته میشد از نوع گفتگوی من. برای همین، من و او “به درد هم نمی خوردیم”؛ نه اینکه “به درد نخوریم!”روزهایی هم شده است که شاید من و شما “به درد هم نخوریم”؛ و این به این مفهوم نیست که ما” به درد نخوریم”!!!!!

دوستان؛ بیاییم جدی به این قضیه نگاه کنیم.
خصوصا در این روزها که شبکه های ارتباطی آنقدر زیاد است که همه مان همیشه آنلاینیم،
ولی قرار نیست برای همه آنلاین باشیم و همه برای ما آنلاین باشند!!

این افرادی که از آن ها سخن می گویم، از کره ی مریخ نیستند؛ غره نشویم، بیاییم یک دقیقه بدون تعارف به خودمان و ارتباط هایمان فکر کنیم؟! مایی که همیشه دم از عزت نفس می زنیم آیا به دام “نگاه دیگران” نمی افتیم؟ اجازه دهید بگویم توهم “نگاه دیگران”؛ چون چه بخواهیم چه نخواهیم، دیگران به ما اصلا فکر هم نمی کنند!

روزی در مصاحبتی که با علی زمانیان داشتم؛ تعریف کرد که: یک دوستی دارد که نظر دیگران برایش خیلی مهم بود، آن دوست؛ همیشه فکر می کرده که همه به او نگاه می کنند و حساسیتی غریب به پوشش اش پیدا کرده بود؛ گفت روزی با او را به خیابان رفتم و با هم در سطح شهر گشتیم، بعد از برگشتن به او گفتم به یاد می آوری مردم فلان جا چه کفشی به پا کرده بودند؟ چه پوشیده بودند؟ گفت نه. گفتم ببین آنها هم تو را ندیدند. باور کن کسی اصلا ما را نمی بیند، حتی اگر ببیند به یاد نمی آورد! پس زندگی خودمان را بکنیم.

بعد از این مقدمه ی طولانی؛ می خواهم کمی در مورد رابطه و دوستی ها و نگاه دیگران، بنویسم. تا هیچ وقت یادم نرود که زندگی کنم، آنطور که خود می خواهم. پی پروا و رها از چشم ها و گوش ها و زبان ها و دست و پای دیگران.

ادامه ی مطلب را به فردا و در پست بعدی موکول میکنم.
فعلا بیاییم با هم به این موضوع فکر کنیم که نظر دیگران تا چه اندازه برایمان اهمیت دارد و در دوستی ها و رابطه ها تا چه اندازه برای احساس و نظر همدیگر احترام قائلیم..!
تا فردا…

به روز شد:
دیگران.. (شات دوم)

پیام ها و نظرات شما برای این مطلب:

1 پیام/ نظر فعال برای مطلب: "دیگران… (شاتِ اول)"

avatar
ترتیب بر اساس::   جدیدترین | قدیمی ترین | بالاترین آمار رای
trackback

[…] و نگاه به گذشته بیان کنم. قبل از خواندن این پست، لطفا پست قبلی، که گفتگوی من و دوست در یک دیدار می باشد را بخوانید؛ […]

wpDiscuz