دیگران… (شاتِ دوم)
به روز رسانی: محبوبه موحددوست| در تاریخ: خرداد ۱۶, ۱۳۹۷| ۳ دیدگاه
برچسب‌ها: ,

پیش نوشت: گفتگو با دوست و یادآوری رابطه ها و افکار در مورد دیگران؛ بهانه ای شد تا تجربیات و دریافت هایم را در مورد رابطه ها و دوستی ها، نگاه دیگران و نگاه به گذشته بیان کنم. قبل از خواندن این پست، لطفا پست قبلی، که گفتگوی من و دوست در یک دیدار می باشد را بخوانید؛ چرا که مقدمه ای گریز ناپذیر بر مطلب امروز می باشد.
بخش اول نوشته را از اینجا بخوانید:
دیگران… (شاتِ اول)

باری؛ دیگران.. را در دو “شات” می نویسم، تا در آرشیو اندیشه ام باقی بماند و هر گاه رنجشی از دیگران و یا گذشته در من فراز آمد، باز گردم به نوشته ام و خود را بخوانم. هر گاه در رابطه با فرد و یا گروهی نتوانستم آنها را درک کنم؛ بیایم اینجا، بخوانمشان و لختی سکوت و اندیشه مرا در برگیرد.

۱- رابطه ها و دوستی ها:
گاهی بنا به ملاحظات شخصی و درونی، به صورت مقطعی و یا دائم، از فردی و یا جمعی خداحافظی می کنیم، و یا جمعی و فردی از ما خداحافظی می کند.
باید یاد بگیریم که ما و هر کس دیگر؛ در هر رابطه ای اقتضائات و ملاحظاتی دارند. هر انسانی برای زندگی اش مجبور است برنامه ریزی کند و ضمنا هر شخص برای خودش محدودیت ها، مصایب و مشکلاتی دارد.
رابطه دوستی ما نباید آن ملاحظات و محدودیت ها را نادیده بگیرد. کما این که هر کدام از ما هم حتما همین گونه عمل می کنیم. همگی ما، رابطه ها را بر اساس وضع زندگی خودمان تنظیم می کنیم. و علاقه نداریم شخص دیگر بدون در نظر گرفتن مسایل و منافع مان مرز هایمان را نادیده بگیرد.
همه ی ما انسان ها لاجرم درون محدودیت ها و اقتضائات خودمان قرار داریم. دوستی ها اگر دوستانه و مشفقانه باشد باید این محدودیت ها را به رسمیت بشناسد.

۲- دیگران.. و فوبیای نظر دیگران
به نظرم در باره ی این موضوع باید بیشتر تفکر کنیم و تامل جدی داشته باشیم که دیگران و نظرات شان چقدر مهم است؟
واقعا در این باره تامل عمیق باید داشت. آیا رای و نظر و ارزیابی دیگران برای ما خیلی حیاتی و مهم است؟
ما خیلی وقت ها نسبت به دیگران بدبین هستیم. یعنی فکر می کنیم دیگران در باره ی ما بد فکر می کنند. و بخاطر همین دایم در تلاشیم فکرشان را عوض کنیم! گاهی ما بیش از حد به نظر دیگران اهمیت می دهیم. اصلا بگذاریم هر جور می خواهند فکر کنند! اما از من می شنوید؛ دیگران به ما فکر نمی کنند. خودمان را نگران نظر دیگران نکنیم. آیا خود ما دائم دیگران را ارزیابی می کنیم؟ باور کنید دیگران هم همین طورند!!!

۳- عزت نفس و دوری جستن از تحقیر شدگی
همه ی همه ی ما در طول عمرمان، گاه گاهی احساس کرده ایم عزت نفسمان را از دست داده ایم و مورد تحقیر دیگران قرار گرفته ایم.
ولی بسیاری از ما سعی کرده ایم این پدیده را بشناسیم؛ و مرزهایش را با احساس های دیگر بفهمیم. چون گاهی ما احساس ها را با هم خلط می کنیم. مثلا تحقیر شدن را همان بی اعتنایی دیگران و یا نخواستن ادامه رابطه از طرف دیگران می دانیم؛ در حالی که این گونه نیست. همچنین نیاز به دیده شدن را نباید با تحقیر شدن یکی دانست. (برای درک همدیگر در رابطه ها قسمت ۱ را دوباره بخوانید)
به نظرم از تحقیر شدن بسیار بسیار بیشتر از هر چیزی باید ترسید. بخاطر همین، اولین کاری که میشود کرد این است که خود را از موقعیت هایی که احتمال می دهیم در آن تحقیر می شویم دور نگه داریم. از هر کسی که حس می کنیم می خواهد تحقیرمان کند بشدت دوری کنیم. برای بیشتر دانستن از عزت نفس پیشنهاد می کنم فایل های محمدرضا شعبانعلی را در این باره گوش دهید:

۴- بزرگواری و وارستگی
با خود می گویم: اگر اهمیت نظر دیگران برایم کاهش یابد به راحتی می توانم از کنار رفتارهاشان بگذرم و آن ها را به خودم نگیریم، حتی اگر در موردم اشتباه می کنند و به خطا می روند.

با خود می گویم: بسیاری از رنج های ما در این است که خودمان خودمان را قبول نداریم. این نکته را دلسوزانه با خود می گویم: راهی نیست مگر این که هر یک از ما اول خودمان خودمان را قبول داشته باشیم. وقتی من خودم را قبول نداشته باشم دیگری چرا باید قبول داشته باشد؟

به خود متذکر می شوم که: من هم تجربه ی تحقیر از سوی این و آن داشته ام. سعی می کنم فراموش کنم. سعی می کنم به خودم بگویم آنها اشتباه کرده اند و من چیزی نبودم و نیستم که آنها می گفتند.

با خود یادآوری می کنم: تا وقتی در اسارت نظر دیگران هستیم، تا وقتی در اسارت گذشته هستیم راهی به رهایی وجود نخواهد داشت. از قید و بند این و آن باید رها شد. از قید و بند گذشته و خاطرات تلخ و داوری های دیگران باید رها شد… مسیر درست این است.

و در کلام آخر با خود مرور می کنم:
بیشتر رنج های ما در این است که به دو ریسمان بسته شده ایم، و تا این ریسمان ها را پاره نکنیم رها نخواهیم شد.
ریسمان گذشته
ریسمان دیگری

دایم در گذشته سیر می کنیم. دایم پشت سر را نگاه می کنیم.. یک وقتی باید از گذشته به اکنون بیاییم، در اکنون زندگی کنیم، این که در گذشته چگونه بودیم، این که در گذشته چنان بودیم، در گذشته کسی به ما توجه می کرد و الان نمی کند و از این گونه نگاه ها… این فقط ما را در گذشته نگاه می دارد و سبب کینه و رنج می شود.

ریسمان دیگری؛ یعنی همه ی نگاه مان به دیگران باشد. ببینیم در باره ی ما چه فکر می کنند و ببینیم برای ما چه می کنند، نظر و نگرش و ارزیابی آنها چه است و….
این همان ریسمان دیگران است که دست و پای ما را می بندد، ما روزی باید از دیگران رها بشویم، به هر نگاه و نظری دارند بی تفاوت بشویم، برای ما مهم نباشد دیگران در باره ی ما چگونه فکر می کنند…..

اصلا بگذارید چیزی بگویم؛ چیزی که نه الان که در آینده متوجه می شوید.
این که؛ اصلا دیگران درباره ی ما چیزی نمی اندیشند، و گاهی اصلا ما را نمی بینند.
همان گونه که ما درباره ی دیگران نه چیزی فکر می کنیم و نه برای ما مهم است!
دیگران هم؛ چنین اند.
از خودمان بپرسیم خودمان برای خودمان چه کرده ایم؟ این پرسش اصلی است.

پیام ها و نظرات شما برای این مطلب:

3 پیام/ نظر فعال برای مطلب: "دیگران… (شاتِ دوم)"

avatar
ترتیب بر اساس::   جدیدترین | قدیمی ترین | بالاترین آمار رای
trackback

[…] ادامه ی مطلب را به فردا و در پست بعدی موکول میکنم. فعلا بیاییم با هم به این موضوع فکر کنیم که نظر دیگران تا چه اندازه برایمان اهمیت دارد و در دوستی ها و رابطه ها تا چه اندازه برای احساس و نظر همدیگر احترام قائلیم..! تا فردا… […]

علی.س
مهمان
چند ستاره به این مطلب می دهید؟! :
     

عجب رها شده ای محبوب.خوشا به احوالت، عجب پروانه ای شده ای.دست ما رو هم بگیر.دلم برات تنگ شده.برای سالهای دور با تو بودن.

wpDiscuz