اخلاق پروانه ای..
به روز رسانی: محبوبه موحددوست| در تاریخ: خرداد ۱۴, ۱۳۹۷بدون دیدگاه
برچسب‌ها: ,

هفته ی پیش در اینستاگرام دوستی ناشناس پیام دایرکت بهم داد، میخوام در مورد آن پیام براتون بنویسم.

نوشته بود: “خوش به حالت چقدر حالت خوبه، و وبلاگ می نویسی و خوش به حالت مثل من هزار درد نداری و حس و حال خوب میپاشی و دغدغه ای نداری و دلت می خواد جامعه به زور هم شده درست شه و امیدواری. حتمن حساب بانکی خوبی داری که به هر روز نوشتن می رسی و به احساسات انسانی و خنده و حتمن استرس نداری که شب ها می تونی کتاب بخونی و یادی از دوستات بکنی. و صفحات خوب معرفی می کنی. برو جمعش کن، ما اونقدر اعصاب و روان نداریم که تا میایم خونه میشینیم پا تی وی (اگه بهتون برنمیخوره) و شو می بینیم تا یه ذره یادمون بره بدبختی و نداریمون و تو سری خوریامون.”

آن روز که این پیام رو می خواندم، واقعن از اتفاقی حالم گرفته بودم ولی چون seen کرده بودم پیام رو، نتونستم بی تفاوت بمونم و فقط نوشتم: “سلام و درود بر تو، هر کس عالم خود را دارد، ولی یادت باشه خوبی ها در همه احوال هست. لبخند یادت نره.”

و این دوست ناشناس محترم، همون لحظه دوباره شروع کرد به داد و بیداد و آه و ناله.

راستش اصلا حوصله ی پاسخ نداشتم، غرق در مسائل خیلی شخصی ام بودم. و واقعیت اش هنوز عادت ندارم دایرکت هایی که از ناشناس ها میاد رو پاسخ بدم. از وقتی صفحه اینستاگرامم رو عمومی کردم هنوز محتاط ام روی گفتگوهای اینستاگرامی. وقتی می بینم یک نفر با یک صفحه ی عمومی از عکس های عجیب (نمیگم بد) ولی عجیب و فالویینگ های خیلی زیاد پیام میده احساس وحشت می کنم و فاصله میگیرم از پاسخ به این جور دایرکت ها.

ولی با توجه به اخلاقی که همه ی دوستان نزدیک از من به سراغ دارند، نمی تونم کسی رو تا جایی که وارد مسایل خصوصی نشه اسپم کنم و بی تفاوت نمی توانم بمانم به احوالات؛ در پاسخ به این دوست اینستاگرامی مطلب “اخلاق پروانه ای، اخلاق مگسی” که در دو هفته نامه ی کیمیا منتشر کرده بودیم را فرستادم.

و ایشون در جواب گفت حوصله ی خوندن این چیزا رو ندارم؛

خیلی دلخور شدم از این مقاومتی که برای بازکردن یک فضای بهتر می کرد.

خلاصه ای از مطلب را برایش بازگو کردم. ولی ایشان دهن به ناسزا گشود و من را بلاک کرد!!

خیلی دلم سوخت؛ آن شخص را نمی شناختم و حتی به نام او و آدرس اینستاگرامی اش هم توجه نکرده بودم، ولی بعد از این مکالمه ی اینستاگرامی دلم برای او و اخلاق مگسی که برای خود انتخاب کرده بود سوخت… اصلا نمی خواست خوبی را ببیند، اصلا نمی خواست گفتگو کند، حتی در گلستان دنبال خار می گشت، ناراحت بود و فقط شکایت می کرد.

گاهی دلم می خواهد پیدایش کنم، زندگی ام را برایش بگویم. و بگویم نه حساب بانکی پری دارم نه در هوای بهشتی نفس می کشم. دلم می خواهد بگویم من هم اینجایم، روی همین زمینی که تو هستی، در همین هوایی که تو نفس می کشی، من و تو هر شب ماه را با یک فاصله می بینیم و یک هوا را نفس می کشیم… و شاید اوقات درونم تلخ تر از تو باشد. ولی دلم می خواهد پروانه باشم، بگردم و بچرخم و روی گل ها بنشینم و در پی بوی تعفن نباشم. بگویم من تمامی تلاش روزانه ام این است که از میان خارها و علف های هرز خانه مان، گلی هر چند کوچک و خود رو ولی زیبا را بیابم و دمی با او شاد باشم.

خیلی دلم می خواهد باز پیدایش بشود و بگویم. ولی از خودم نگفتم و نخواهم گفت؛ چون محتاط م در مکالمات اینستاگرامی. چون با هر کسی از آن گوشه ی دلم سخن باز نمی کنم. چون در این عالم فقط ۳ نفر هستند که همه ی وجوه مرا دیده اند و گاهی از سوزش اش سوخته اند (و من از سوختن آنها سوخته ام) و من و آنها در سوزش و یخبندان ارتباط هایمان اخلاق پروانه ای مان را حفظ کرده ایم و در عین حال در کما هستیم… چون من خود را اینگونه تربیت کرده و می کنم که در قدم هایم خوبی ببینیم و بوی عطر احساس کنم. شکایات را در درونم برای خودم بگذارم و دست به حکایت شوم.. در درون خود و برای خود نگاه دارم که از چه نیستانی بریده ام… و در نفیرم هیچ زن و مردی ننالد!

آری؛ می دانم برای بعضی هایتان سخت و عجیب است که در این دوران و روزگار مرا شاد ببینید و امیدوار؛ ولی من هیچ گاه در دام اخلاق مگسی نخواهم افتاد! من هر روز و هر روز، بیشتر و بیشتر اخلاق پروانه ای خودم را پرورش می دهم و در این کویر می چرخم و بال میزنم در پی یافتن گلی که بر روی آن بنشینم، می خندم و در جمع شما هر روز بلندتر خواهم خندید، امیدوارانه تر از همیشه.

مطلب اخلاق پروانه ای، اخلاق مگسی را از اینجا بخوانید:

اخلاق پروانه ای – نشریه کیمیا-شماره۱۲

پیام ها و نظرات شما برای این مطلب:

باعث افتخار ماست تا اولین نفری باشید که پیام/ نظر می گذارید!

avatar
wpDiscuz