بیشعوری!
به روز رسانی: محبوبه موحددوست| در تاریخ: بهمن ۱۷, ۱۳۹۶بدون دیدگاه
برچسب‌ها:

کتاب بیشعوری را سالها پیش به پیشنهادی دوستی خواندم، و از خواندن آن ذوق زده نیز شدم! #در بلاگ قبلی از این شور و شوق نیز نوشته ام. فکر کنم ۷ سال پیش بود،که با نگاهی طنز آلود و چهره ای بشاش این کتاب الکترونیک را از طریق کامپیوتر رو میزی خواندم! و امروز؛ باز این کتاب را خواندم! البته از ذوق و نگاه طنزآمیز ۷ سال پیش خبری نبود. این بار، کتاب را در دست گرفتم تا ببینم نویسنده چی میگه! حرف حساب اش چیست؟

قبل از شروع کتاب نگاری؛ بد نیست راه و رسم این گونه پست ها را از همین الان با خودمان مشخص کنیم. به نظرم می آید که در اول کتاب نگاری ها، معرفی کوتاه و منطقی از هر کتاب داشته باشم، و بعد از آن نقد و نوشته شخصی خود را بر هر کتاب بیان کنم. چون بر این باورم که شاید کتاب را در دست داشته و یا مصمم به خواندنش هستید، بنابراین نمیخواهم از همین ابتدای امر، در روند ذهنی خوانش شما تاثیری گذاشته شود، شاید بهتر باشد بعد از خواندن کتاب، نقد و نظر را بخوانید، چون در این صورت شما کتاب را با محوریت ذهنی نظرات من نخواهید خواند، و بعد از اتمام آن، قطعا نقد و نظر بکرِ خود را داشته و می توانیم تبادل اندیشه کنیم.

نگاهی بر یک کتاب:
بیشعوری
اثر دکتر خاویر کرمنت
ترجمه محمود فرجامی

کتاب بیشعوری، با نگارش طنز آلود، نگاهی به خصوصیات منفی انسان ها انداخته، و کسانی را که دارای این خصوصیات منفی هستند را “بیشعور” خوانده؛ نویسنده، از این کلمه، ورای معنی عام آن (بیشعور)، که گاهی برای تحقیر و ناسزاگویی بکاربرده می شود، استفاده کرده و آن را به صورت تخصصی بر روی نوعی بیماری روانی (بیشعوری) گذاشته است.
یکی از تعاریفی که برای “بیشعوری” در این کتاب به کار رفته است، تعریف زیر می باشد: «یک بیشعور کسی است که رفتار وقیح و نفرت انگیزی را به صورت کاملا ارادی و عمدی از خود بروز می دهد و از ایجاد اختلالی که در کارها به وجود آورده و آزاری که به دیگران رسانده قلبا خوشحال است.» صفحه ۴۱.

کتاب بیشعوری به پنج بخش تقسیم شده:
بخش نخست: تعریف و ماهیت این خصلت را بیان کرده، مثال هایی از افرادی که دارای این خصوصیت اخلاقی هستند، زده شده؛ همچنین شدت بیشعوری را رتبه بندی کرده است.
در بخش دوم: بیشعورها را در دسته بندی های بیشعور اجتماعی، تجاری، مدنی، مقدس ماب، عصر جدید، دیوان سالار، بیچاره و شاکی تقسیم کرده است.
بخش سوم: از بیشعوری در اجتماع و نهادهای اجتماعی سخن رانی شده است.
بخش چهارم: زندگی با بیشعورها را توضیح داده است. کار با بیشعورها، دوستی با این افراد، ازدواج با آنها، والدین و فرزندان بیشعور را به تفصیل بیان داشته است. در این جا، خصوصیات این افراد و راه تشخیص شان را در هر حوزه بیان داشته و پیشنهاداتی برای ارتباط با این افراد، نیان کرده است.
بخش پنجم: مراحل، و وسایل درمان این خصلت بیان شده است.

نقدی بر یک کتاب:
۷سال پیش حین خواندن کتاب، این کتاب را یکی از بهترین ها دانستم، و امروز که خواندم، نه تنها از خواندنش چیزی دستگیرم نشد، بلکه، بعد از اتمام، غرولند کنان با خود گفتم: “چرت بود!”، ” از این کتابهایی که میاد یه چیزی میگه و در میره”، “خب حالا فرضا من فهمیدم خودم و یا اطرافیانم بیشعوریم، که چه؟”
شاید نویسنده و مترجم کتاب، با خواندن این خودگویی هایم مرا یک بیشعور تمام عیار بدانند و یا بگویند به فلانم که چیزی دستگیرت نشد، از بس بیشعوری!
ولی حتما موردی بوده که بعد از خواندنش، دست به قلم شده ام و به جز گذاشتن زمان، سرچ گوگل را هم با “بیشعوری” پر می کنم!!

و اما کتاب بیشعوری: از اول تا آخر بیشعورها را معرفی میکند، از رنجی که می برند، از ترک شدن هاشان، از شکست هاشان در آخر کار، از تنها شدن هاشان، و…. سخن به میان می آورد. آدم را به گریه می اندازد از این بیشعوری ای که هستیم؛ ولی راه درمانی ندارد! نویسنده، صرفا تجربه تلخی داشته، متوجه بیشعوری اش شده، آن را درمان کرده و خود را نجات یافته می بینید! و میخواهد همه ی ما را نجات دهد! ولی به نظرم خودش هم نمیداند چگونه! فرضا هم بداند، ولی در این کتاب بیان نشده! صرفا بیان یک بیماری و خصلت بد است و دیگر هیچ! این جور کتاب ها مرا یاد بلاگ نویسی جامعه شناسانی می اندازد که فقط و فقط طرح موضوع می کنند؛ ولی دریغ از یک راهکار و یا حتی یک پیشنهاد برای درمان!

این کتاب را نیز از این دسته دیدم؛ فقط خودت را خالی کن و دیگر هیچ! بنابراین بعد از خواندن این کتاب، جایی برای معرفی به دیگران نمی ماند! برای مثال، فرض کنید من شخصی را می شناسم که از بیماری “بیشعوری” برخوردار است و خودش نمی داند! و میدانم که روزی سرش به سنگ می خورد و بدجور به فلاکت می افتد؛ این کتاب را به او معرفی کنم که چه؟ راه درمان و گریزی برای او در آن نگاشته شده؟
بزرگترین نقد به این کتاب همین می باشد. صرفا بیان اینکه همه بیشعوریم و دیگر هیچ!!!

-حسن خواندن این کتاب:
به نظرم کتاب بیشعوری، اعتراف نامه ای برای همه ی ماست. از این منظر، پیشنهاد میکنم کتاب را بخوانید! کتاب را در خلوت خود بخوانید؛ مثال هایی که آورده، خصلت هایی که بی پروا مطرح کرده، می تواند تلنگری باشد. کتاب را با این دید خواندم و به درون خبیث خودم رجوع کردم. حتی در فایلی جدا، برای خود اعتراف نامه ای خصوصی نوشتم، از هر چه بدی به خود و دیگران کرده بودم؛# البته بر روی فایل پسورد گذاشتم# [خنده]

و اینکه اگر وقت و حوصله خواندن کتابی که در آخر سر راهکاری برایتان نگذاشته، ندارید؛ پیشنهاد میکنم، بخش نخست (برای اینکه ماجرا دستتان بیاید) و بخش چهارم را حتما بخوانید.
خواندن چگونگی کنار آمدن با بیشعورها (بخش چهار)، خصوصا در قسمت “دوست بیشعور” و “کار با بیشعورها”؛ آن هم با تامل، می تواند به ما در فهم اینکه، در ارتباط با دیگران چگونه آدمی هستیم، بهتر است چگونه باشیم و یا نباشیم، کمک کند! در این بخش، به مواردی اشاره شده که چگونه تشخیص دهیم یک دوست و یا یک همکار، بیشعور است! این موارد را با این دیدگاه خواندم که آیا من اینگونه ام یا نه؟ آیا یک دوست و یا همکار باشعورم یا نه؟! و این خیلی به خودنگری و خود بینی ام کمک کرد.

در کل نظرم این کتاب را باید مثل یک آیینه خواند! و بیشتر از اینکه یاد کسی بیافتیم، خودمان را تجزیه و تحلیل کنیم، در سکوت و در خلوت خودمان. و بعد از اینکه خودمان را نظری افکندیم؛ برویم جایی دیگر به سراغ راهکارها و درمان!

پی نوشت: یک سالی می شود دست به قلم نشده ام، حتی یک کلمه؛ شاید این روزها، نگارشم به پیچ و خم کوچه های تنگ ماند؛ بنابراین قصور قلم را به بزرگواری چشمان پاک و قوه ی تفکر سترگ تان بپذیرید.
با مهر

پیام ها و نظرات شما برای این مطلب:

باعث افتخار ماست تا اولین نفری باشید که پیام/ نظر می گذارید!

avatar
wpDiscuz