نرگس کلباسی و درس هایی که از او باید آموخت.
به روز رسانی: محبوبه موحددوست| در تاریخ: اردیبهشت ۱۲, ۱۳۹۷بدون دیدگاه
برچسب‌ها:

با تامل بخوانید:
«فضایی که در ان همه احساس با ارزش بودن و دوست داشته شدن کنند، دقیقا همان چیزی ست که من عاشقش هستم. و باور دارم همه ما می توانیم کارهای زیادی در زندگی انجام دهیم و دنیای بهتری بسازیم. فقط به کاری که تا کنون انجام داده ایم نگاه کنید، فوق العاده است. اثرگذاری می تواند در انجام کارهای ساده روزمره برای شاد کردن دیگران باشد یا کارهای بزرگتر. واقعا کوچک یا بزرگی یک کار نیست که تفاوت ایجاد می کند و حتی زمینه آن هم نیست. زمینه اش می تواند هنر، علم یا هرچیزی باشد که به ساختن دنیایی بهتر خدمت می کند. امیدوارم در چند ماه گذشته، بخشی از کاری که با یکدیگر انجام داده ایم این را نشان داده باشد که اگر نیت خالص باشد و با عشق و بدون توقع کار کنیم، انسانها چقدر کار می توانند انجام دهند. لحظه های زیادی در زندگی ام بوده که فکر کرده ام ممکن است نتوانم کاری انجام دهم یا مسئولیت من نیست، اما به هرحال آن کار را انجام داده ام چون باورش داشته ام. بر این اساس، سوال هفته این است:
آیا باور دارید که شما به عنوان یک شخص می توانید تاثیر زیادی در پیشرفت دنیا داشته باشید؟ نه دیگر افراد یا سازمان های دیگر، بلکه خود شما!»
متنی که گذاردم، گوشه ای از به روز رسانی اخیر نرگس کلباسی در راه ساختن دوباره ی کرمانشاهِ بعد از زلزله است..

وقتی تصمیم گرفتم از نرگس کلباسی بنویسم، نمی دانستم از کجا شروع کنم، و به نظرم آمد که بهترین آغاز می تواند یکی از نوشته های خود نرگس کلباسی باشد.

در ادامه هم نمی خواهم به معرفی رزومه ی حرفه ای نرگس بپردازم، بنابراین اگر هیچگونه شناختی از ایشان ندارید، از همین ابتدا شما را جهت معرفی رسمی ایشان به لینک ویکی پدیا، صفحه ی اینستاگرام و تلگرام اش ارجاع می دهم.
ویکی پدیا اینستاگرامتلگرام

نرگس کلباسی را قبل از اینکه به کرمانشاه برود می شناختم، و بعد از زلزله ی کرمانشاه، وقتی نرگس کلباسی به پیشنهاد دوستانش برای جمع آوری کمک نقدی آری گفت، ما هم به او آری گفتیم و سعی کردیم دوستانمان را از وجود نرگس کلباسی آگاه کنیم. آن روزها تب و تاب کمک به زلزله زدگان بالا بود. اندیشمندان، سلبریتی ها، تجار و… همه شماره حساب می دادند و برای کمک پول جمع می کردند؛ دوستان نیز گروه گروه به مناطق زلزله زده می رفتند تا خود کمک هایشان را به دست زلزله زدگان برسانند. از جنجالهای شبکه های اجتماعی بر علیه این و آن هم بسیار سخن می توان راند؛ که جای گفتگویش اینجا نیست!

در همان روزهای پر تب و تاب، نرگس کلباسی با انتشار پیامی در اینستاگرام خود، بر عهده گرفتن کمک به زلزله زدگان را اعلام کرد و از فالوور های خود خواست با پرداخت فقط ۱۰ هزار تومان به زلزله زدگان بپیوندند، و البته از همان ابتدا، پیام هایش رنگ و بوی دیگری داشت:
«فردا به سمت کرمانشاه خواهم رفت و تا زمانی که لازم باشد آنجا خواهم ماند. از جانب شما به آنجا می روم تا هر کاری که از دستمان بر می آید انجام دهم، مخصوصا برای کمک به کودکانی که عزیزی را از دست داده اند. این کمک ها برای یک هفته و دو هفته نیست، این کمک ماه ها طول خواهد کشید و باید صبور و مقاوم باشیم و عقب ننشینیم.»

و از همان روز نخست تا به همین امروز، تمامی گزارش های کار ایشان و تیم “یاران عشق” به صورت کاملا شفاف در صفحه ی رسمی اش، به صورت مستند ارائه می شود. هر روز گزارش دخل و خرج و باقی مانده مبلغ اعلام می شود، و حتی یک روز هم نشده است که خلف وعده صورت پذیرد.
نرگس کلباسی به ساختن خانه، ایجاد اشتغال، خود شکوفایی مردم آن مناطق، تحصیل و تفریح مردم آنجا مشغول است، و این امر با ۱۰ و ۵ هزار تومن های خود ما اتفاق می افتد.

اقدامات نرگس کلباسی را هر شب از طریق صفحه ی اینستاگرامش دنبال می کنم. نرگس، بدون هیچ گونه حاشیه ی سیاسی و اقتصادی، به همراه گروه همراهش به کار برای مردم آن مناطق مشغول است.
پیشنهاد می کنم حتما سری به صفحه ی اینستاگرامش بزنید؛ و اقدامات او را دنبال کنید.

چه چیز را از او بیاموزیم:
نرگس کلباسی به نظر من نماد یک کنشگر برای یک جامعه ی مدنی آزاد و خودساخته است. آنجایی که بدون حاشیه و دست نیاز به قدرتمندان دراز کردن، با انگیزه و حرکت خود و با یاری همگانی و شفاف سازی صد در صد، با برخورداری از برنامه و استفاده از متخصصانی که از خودمان هستند، کاری را شروع و آرام آرام و بدون هیچگونه وقفه ای دنبال می کند.

هدف مشخص است، و مسیر و برنامه ها همه در راستای آن هدف، و با استفاده از همفکری همدیگر، بدون هیچ گونه حاشیه ای راه را ادامه می دهیم. در طول این مسیر هم دیگرانی به ما می پیوندند.. نیازی به هیجان و برداشتن کوه از میان هم نیز نیست!

از نرگس کلباسی باید دور بودن از حاشیه ها را آموخت، و نگاه به جلو و هدف را. از نرگس کلباسی باید ساختن چند روستا بدون هیچ گونه مصاحبه و دست درازی به این و یا آن سیاست مدار را آموخت.

از نرگس کلباسی باید آموخت که راه توسعه از حرکت می گذرد، نه جنجال!

از نرگس کلباسی باید آموخت که هر ۱۰۰۰تومن، ارزش دارد. و شفافیت هاست که ما را به اهداف نزدیک میکند و راه را باز و گسترده می نماید.

شفافیت، دور ماندن از دست درازی به سمت قدرتمندان، آرام و بی حاشیه بودن، استواری در مسیر، سرسختی و وفای به عهد، برنامه و استفاده از متخصصان؛ جامعه ای کوچک و استوار، بدون وابستگی، شکوفا و کارآفرین می سازد که با استفاده از توانایی فرد فرد آن جامعه ی کوچک، انسانهای مستقل و آزاده ای را می سازد.

نرگس کلباسی یک شخص است، در چند روستای پل ذهاب؛ به این فکر کنید که اگر نرگس ها در سراسر ایران تکثیر شوند، نرگس هایی بدور از هر گونه تعصب و خودخواهی و بنیادگرایی و وابستگی به این و آن، و البته بدور از حاشیه، و سراسر شفافیت؛ چند جامعه ی کوچک شکوفا و کارآفرین، مستقل و متخصص در شهر ها و روستاهای دور افتاده ی ما ایجاد می شوند یاد می گیرند که بدور از تعصب و احساسات قومی قبیله ای به رفاه و توسعه و آرامش بیاندیشند، و آنقدر مستقل اند و مقتدر می شوند که با بادهای زودگذر هیجان تکان نمی خورند.

از نرگس کلباسی بیاموزیم که مسیر توسعه از شکوفایی تک تک افراد می گذرد، از نرگس یاد بگیریم که هر کس دست یاری به سوی ساختن جامعه به سمت مان دراز کرد، به دور از حاشیه و تعصب، با توجه به استقلال و حفظ هویت فردی مان، با سراسر مهر و عشق و سرسختی بپذیریم.

از نرگس کلباسی بیاموزیم که مسیر آبادی، از دغدغه برای محیط بازی و نشاط کودکان می گذرد.

از نرگس کلباسی بیاموزیم که مسیر آزادی و استقلال، از ایجاد اعتماد به نفس در تک تک افراد آن جامعه می گذرد، که شاد و سرسخت، خود به آبادانی مشغول شوند.

آخرین جملات این نوشته را با خاطره ای از نرگس کلباسی به پایان می برم:
«به مناسبت روز گرامیداشت عصای سفید دوست دارم خاطره ای از یکی از بچه های نابینایم در هند نقل کنم. “رُتو” را وقتی شش ساله بود به خانه ام آورده ام، اکنون دوازده ساله است و هنوز در خانه ای که ساختم ساکن است. او در زندگی اش آزار دیده بود و خیلی اعتماد به نفس پایینی داشت. تا پیش از آن به من می گفت که دختر زشتی هستم و برای خانواده ام بی ارزش هستم و مورد بی توجهی خانواده واقع شده، این خاطرات برایش بسیار دردناک بود. هر وقت بهش میگفتم تو زیبایی به من میگفت دروغ میگی. باور نمی کرد که چندش آور نیست. او بارها از زمان کودکی این مسائل را به خودش گفته بود و پذیرفته بود. کارهای زیادی برای او انجام شد تا در نهایت متوجه شد آن هیولایی که در مورد خودش فکر می کرد حقیقت ندارد. بخاطر دارم نخستین باری که او را به آرایشگاه بردم به آرایشگر گفت موهایم را مدل مادرم کوتاه کن. این نخستین باری بود که او مرا مادر صدا خطاب کرد. کنار آرایشگر ایستاده بودم و تمام مدت گریه می کردم. او پس از چند سال عوض شد و اعتماد به نفس پیدا کرد. هر وقت دختر نابینای جدیدی به مرکز می آمد او مانند خواهری بزرگتر رفتار می کرد و او را به اتاقشان می برد و می گفت: “تو بسیار زیبا هستی.” او برای من و بچه هایم زیبا ترین دختر بود. کودکان نابینا به واسطه انرژی مثبتی که دارند جای خاصی در قلب من دارند. همیشه عاشق آنها هستم و عاشق هر کودک نابینایی که ملاقات کنم.»

– چه خوب که نرگس کلباسی آزاد و زنده است. ممنون از دکتر رنانی عزیز و دکتر ظریف نازنین و همه ی آنهایی که نرگس را از زندان و مرگ در هند نجات دادند.

– گاهی به این فکر میکنم هر یک از انسان های خوبی که به اشتباه، و یا کینه توزی و عقاید دگم قدرتمندان در زندان اند و یا در راه جوخه ی اعدام؛ اگر آزاد و تبرئه شوند چقدر این دنیا زیباتر و آرام تر و دلنشین تر می شود…! چرا که آنها، سرمایه های این جهان و این کره ی زمین اند…

پی نوشت: به روز رسانی بعدی، دست نوشته ای از نرگس کلباسی در تعریف رنج و روزگار هر کدام مان،خواهد بود.

پیام ها و نظرات شما برای این مطلب:

باعث افتخار ماست تا اولین نفری باشید که پیام/ نظر می گذارید!

avatar
wpDiscuz