نَظَر..
به روز رسانی: محبوبه موحددوست| در تاریخ: بهمن ۱۸, ۱۳۹۷بدون دیدگاه
برچسب‌ها:

سالهای متمادی برای دیگران زندگی کردیم؛ چندین سال نیز برای توجه دیگران گذشت… و چه سالهایی نیز با فکر اینکه دیگران چه نظری در مورد ما دارند تلف کردیم؛
زندگی کردن برای دیگران، عینی ترینش است و همه مان از آن آگاهیم و اوه! چقدر هم طردش می کنیم! زندگی برای توجه دیگران نیز باز عینی است؛ می ماند با فکر دیگران زندگی کردن..!
کاش به این آخری پی ببریم و خود را نجات دهیم.

چند سالی هست که دیگر نظرات عجیب و عظیم دیگران بر من کارگر نیست؛ و دهان اطرافیان را دروازه ای می بینم که همیشه باز است؛ هر کاری بکنی باز باید طبق نظرشان کاری دیگر انجام دهی. خب این به خاطر تعدد سلایق آنهاست!!! ولی چرا من باید خود را با این سلایق تطبیق دهم؟ البته در قرن بیست و یک همه می گوییم که ما به دیگران و نظر دیگران کار نداریم ولی خب باید عرض کنم که از آن طرف پشت بام می افتیم!!!.. چه بسیار روزهایی که به مشورت ها و پیشنهادات فکر نمیکنیم و با کینه جویی رد می کنیم و یا با دیگران سرجنگ را باز می کنیم.که این خود معضلی است.

چند سالی است دیگر نظرات عجیب دیگران بر من کارگر نیست ولی دریافته ام که چقدر برایم مهم است که دیگران درمورد برنامه ها و رسیدن یا نرسیدن به آنها چه فکر کنند! اگر این طور نشود اگر آن طور بشود وااای چه میشود!!!!! قبلا البته کمی این موضوع را با خود حل کرده بودم و این روزها بیشتر و بهتر هضم اش کرده ام و نتیجه ی لذت بخش سکوت توام با عزت نفس عایدی آن بوده است و لذتی که از گفتگوی با خود می برم.. و البته باید یک چیزی را تذکر دهم که بعضی وقت ها برای دست کشیدن از تلاش می آییم و میگوییم بگذار اطرافیان هر آنچه می خواهند بگویند!!! که این خود مصبیتی است و باید حواسمان جمع این ترفند تنبلی باشد.

امروز صبح که از خواب برخاستم و به خود سلام کردم، به برنامه هایم نگاهی انداختم، تنم لرزید.. به خود گفتم: چرا تنت لرزید؟ و افکاری سراسر وجودم را گرفت که در هیچ کدام خود من حضور نداشت، همه اش نگاه های دیگران بود! بعد از چند دقیقه به همه ی آن نگاهها پوزخندی زدم، ترفند تنبلی و بی حوصلگی را نیز شناخته ام، به او هم پوزخندی زدم و شروع کردم به اجرای برنامه ها… آری، همان برنامه ها! برنامه ها مال من اند ولی افکار چه بشود چه نشود مال من نبودند!
آن برنامه ها را خود من تنظیم کرده ام، ولی عایدی اش را گذاشته بودم بر مبنای افکار دیگران. همه ی آن دیگران را پس زدم و به زندگی خودم ادامه دادم.. به همین راحتی.
باز هم می گویم. حواستان باشد به دام و ترفند تنبلی که در گوشتان زمزمه می کند: “بیخیال، این ها تو نیستی و برو بخواب و یه برنامه ی دیگه رو از فردا شروع کن” هم باشد!

به نظرم آدم های موفق، آنهایی که یک گام جلوتر از بقیه اند، یک چیز را خوب فهمیده اند؛ این که موفقیت نقطه ی انتهایی یک بازه نیست، بلکه طی طریق بازه ای که در پیش داریم خود موفقیت است. بله؛ فهمیدنش یک چیز است و عمل کردن به فهمیدن ِموضوع چیزی دیگر. چیزی که آدمهای موفق، خوب فهمیده و عمل کرده اند.

روزی شخصی بهم گفت من تازگیا به یک چیزی پی برده ام:
افکار کوچک و حقیر به دیگران توجه می کنند
افکار بزرگ به رویدادها
و افکار عالی به ایده ها

.. جمله ی فوق العاده ایست،مگرنه؟
ولی کاش حتی اسیر جمله های فوق العاده و افتادن در دام جملات زیبا نشویم و در رویای جملات، واقعیت ها از دستمان در نرود..

پی نوشت:
این نوشته از آن دست نوشته های رختخوابی است که ساعت ۵ صبح آپدیت شده… اگه سوتی نگارشی یا املایی داشت به دست و روی شسته ی خودتان ببخشیدش.. #خنده

پیام ها و نظرات شما برای این مطلب:

اولینی!

avatar
wpDiscuz