و چه اندازه تنم هوشیار است؟
به روز رسانی: محبوبه موحددوست| در تاریخ: آذر ۱۹, ۱۳۹۷بدون دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

سالها پیش با دوستی که از نظر موقعیت تحصیلی به من نزدیک بود صحبت میکردم؛ آن روزها مشغول کار نیز نبودم. و احساس خلاء و ناامیدی شدیدی می کردم. آن دوست که چندین سال از من بزرگتر بود نیز ترکش هایی از زمانه خورده بود و با این حساب خودش را با تمامی سختی ها بالا کشیده بود، آن روز دوستم به من گفت: آری، ما از هم سن و سالهایمان عقب افتاده ایم. برای همین باید شب و روز تلاش کنیم.. امروز آن دوست در رده ای بالا از نظر تحصیلی و کاری است و از زندگی اش لذت می برد. مهربان است و صبور، پربار است و با اخلاق. این روزها دوستم از همه ی هم سن و سال هایش یک سر و گردن بالاتر است.. البته من هیچگاه ندیدم خودش را با دیگران مقایسه کند ولی روزگار سختی را گذراند، دیگران با زخم زبان زخمی اش می کردند ولی او تنها به پیش رو می نگریست و خلوتش را با تلاشش رنگین میکرد. البته سختی کشید. ولی دست از تلاش برنکشید.

امروز به یاد حرف آن دوست عزیز افتادم، اویی که مثل خواهر شب و روزهای تلخم را روشن میکرد و قرص و محکم با من حرف میزد؛

آن روز گفت: ما باید دو برابر دیگران تلاش کنیم. ما باید شب بیداری بکشیم….

پی نوشت:
یکی از دلایلی که باعث شده به کائنات ایمان داشته باشم حضور انسانهای عزیز و عظیم در هر مرحله از زندگی ام است. احتمالا برای همگان این اتفاق نیک در مراحل زندگی هست، شاید گاهی از وجودش بی خبریم و یا گاهی متوجه اش نیستیم…

پی نوشت دو:
تصویر محصولِ سرچ گوگل نیست!
تصویر کاشت دانه ی گیاه توسط همین دوست گُلی است که حال مرا ساخت..

پیام ها و نظرات شما برای این مطلب:

اولینی!

avatar
wpDiscuz