کوه می باید بود..
به روز رسانی: محبوبه موحددوست| در تاریخ: اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۷بدون دیدگاه
برچسب‌ها:

هان ای کوه بلند
ای سراپا همه پند
از تو این تجربه آموخته ام
که نلرزد دلم از غرش ارابه سنگین زمان
و هراسی ندهم راه به دل
کاه بودن ننگ است…
کوه می باید بود..
کوه می باید بود.

امروز در گفتگو با دوستم به یاد کوهنوردی هایم افتادم؛ وه! من چه خوشحالم که در خانواده ای کوهنورد زاده شده و بزرگ شده ام.

چه خوشحالم که از ۱۰ سالگی بهترین خاطراتم به همراه فامیل و آشنایان، در کوهستان ها رقم خورده است و صعود کوه های کرکس، کلاه قاضی، دنا، کلار، دالان کوه، شاهان کوه، توچال و… را در کارنامه روزهای زندگی ام داشته، و در هر صعود؛ خاطره ای گرانبها را سینه دارم.

به یاد دارم در یکی از صعودهای کوه دنا، از کوره راهی، به ناگاه به پایین پرت شدم و مرگ را جلوی چشمانم دیدم،

تجربه ای گرانبها از مرگ. آنقدر خودم را به دامنه ی سنگی کوه کشیده بودم که کل بدنم سیاه و کبود شده بود و عجیب آنکه در آن لحظه فقط خودم را به دست تقدیر دادم و در کمال ناباوری، دقیقا بین کوه و یخچالهای دنا، (گودالهای عمیقی که افتادن در آن خطر مرگ به همراه دارد)، پایم به سنگی برخورد کرد و از مرگ نجات یافتم. آن روز روحم ترسیده بود و بدنم توان بازگشت از کوه را نداشت، ولی باید باز می‌گشتم، از یخچالها باید رد می‌شدم.
و این درس را از کوهستان گرفتم، که باید روح ات آماده باشد تا بتوانی حرکت کنی. و من حرکت کردم…

و یا به یاد می آورم روزی که در طوفان کوه کرکس گرفتار شدیم! آن روز، در صدم ثانیه ای هوای بهاری، روی جهنمی خود را به ما نشان داد و برای حرکت مجبور بودیم در آن شرایط برف و بوران ناگهانی مدیریت بحران داشته باشیم وگرنه یا از سرما یخ میزدیم و یا در بوران گم میشدیم و سقوط مان به دره ها حتمی می‌شد.

و بزرگترین تجربه ام از کوهنوردی هایم، شاید تجربه ی گم شدنم در دامنه های دنا در رشته کوه زاگرس است.

به یاد می آورم که در حال و هوای موسیقی از گروه عقب افتادم و راه را اشتباه رفتم. تنها و سرگردان بودم. آنقدر دو راهی ها را اشتباه رفته بودم که نمی دانستم کجایم.

ناگهان به جایی عجیب رسیدم. به بلندایی زیبا و دهشتناک. تنها و سرگردان. ترس آنقدر بر من مستولی شده بود که صحنه های زیبا در نظرم زشت می نمودند.
ولی در لحظه به خودم گفتم، من گم شده ام. باید به خودم متمرکز شوم؛ و به اضطرابم غلبه کردم. لحظه ای بر آن بلندی ایستادم و از صحنه ها لذت بردم. خودم‌ را شازده کوچولوی تنها دیدم که باید به هر قیمتی شده راهم را بازیابم. و باز یافتم!!

و من… تمامی این تجربیات را بین ۱۰ تا ۱۸ سالگی کسب کردم. از خانواده ام‌ ممنونم که با کوه و کوهنوردی پیوندی ناگسستنی دارند….

پیام ها و نظرات شما برای این مطلب:

باعث افتخار ماست تا اولین نفری باشید که پیام/ نظر می گذارید!

avatar
wpDiscuz