یک تراژدی رهایی بخش…
به روز رسانی: محبوبه موحددوست| در تاریخ: تیر ۱۵, ۱۳۹۸بدون دیدگاه
برچسب‌ها:

این تصویر، یک نقاشی بزرگ از دهه ۱۵۶۰ هست که در موزه‌ی هنر‌های تجسمی Musée des Beaux Arts نگهداری میشه.
این نقاشی یک کپی دقیق از اثر گمشده‌ی نقاش بلژیکی، پیتر بروگل است.

نقاشی زیر ظاهرا یک صحنه ی روستایی رو نشون میده، کشتی های بادبان کشیده، چوپانی که داره به گله اش می رسه، شهرهایی که زیبا و پر رونق هستند،
ولی اون گوشه، سمت راست، اون پایین، بدون جلب توجه داره یه فاجعه اتفاق می افته!

ایکاروس، قهرمان اسطوره ها که از آسمان به پایین سقوط کرده، در این تصویر داره آخرین نفس های تراژدی های زمان خودش رو زندگی می کنه،


ایکاروسی که بالهایی از موم و پر ساخته بود تا از زندان مینوس رهایی پیدا کنه، ولی چون بیش از حد به خورشید نزدیک شد و بالهاش ذوب شد و سقوط کرد، گرفتار موج ها شده و در آستانه ی مرگه!
و این تراژدی و این غرق شدن، عمدا در حاشیه ی این نقاشی به کار رفته!

ما در این نقاشی، درخشش شهرها و منظره ها و کشتی ها رو می بینیم و کشاورزی که در مرکز نقاشی هست و بی اعتنا به این تراژدی به کشت و کارش ادامه میده و شاید نقاش می خواد این نکته دردناک، که بی تفاوتی دنیا به دردهای ماست رو نشون بده!

ولی از یه طرف دیگه این بی تفاوتی چیز دیگه ای رو هم نشون میده؛
یه رهایی رو! که مایی که همیشه در طول زندگی، نگران شهرت مون هستیم و فکر می کنیم اگه شکست بخوریم و سقوط کنیم دیگران چه فکری درباره مون می کنند!

به هرحال شکست اجتناب ناپذیره، و کوچکترین تغییر تصویر ما در ذهن دیگران، ما رو درگیر میکنه، شب ها خوابمون نمی بره که بدون تایید دیگرانی که حتی ازشون خوشمون نمیاد چطور با زندگی کنار بیاییم!
و آزادیمون رو تسلیم تایید و تاکید دیگران می کنیم..

ولی قلم نقاش، با این تسلی نبوغ آمیز داره نشون میده که وقتی که ما واقعن سقوط می کنیم، هیچ کس نه نگاه می کنه و نه براش مهمه؛
کشاورز گرفتار شخم زدن زمینش هست، چوپان به آب و هوا فکر می کنه، یکی دیگه همه هوش و حواسش به ماهی گیریه.

فجایع زندگی ما اون جور که می ترسیم دغدغه ی جامعه نیست؛ شاید چند نفری برای مدتی توجه کنند، ولی بعدش میرن سر موضوع بعدی.
ما فقط تو ذهن خودمون مرکز دنیا هستیم، بقیه اغلب براشون مهم نیست چیکار کردیم و چیکار می کنیم، چی به سرمون اومده؛

دنیا پر از آدمیایی هست که اسم ما رو نشنیدن و نخواهند شنید؛
اونایی که از ما عصبانی و ناامید شدند، به زودی ماجرای ما یادشون میره، رسوایی و بدنامی ما مشمول مرور زمان و فراموشی تسلی بخش دنیای بی تفاوت میشه.
و فقط ایکاروس نیست که در بی تفاوتی بقیه، غرق در دریا و طعمه موج ها میشه؛
گمنامی و فراموشی از همون جنس در انتظار خطاها و شرم ساری های ماست!

این نقاشی رو پس زمینه ی ذهنم کرده ام تا همیشه یادم بمونه که هیچ کس و هیچ چیز جز خودم حواس ش و فکرش به فرودها و سقوط های من نیست…
شاید یک تراژدی به حساب بیاد، ولی برای من، یه تراژدی رهایی بخشه!

پیام ها و نظرات شما برای این مطلب:

اولینی!

avatar
wpDiscuz