چشمت را ببند..!

او زشت است یا زیبا..؟! (بخش دوم)
سلام عزیزانم؛
بعد از نوشته ی اخیرم در مورد زشت و زیبا؛ به صورت اتفاقی این متن رو از نرگس کلباسی عزیز خواندم. که به نظرم بجاست تا در ادامه ی نوشته ی “او زشت است یا زیبا..!؟” بیاورم.

او زشت است یا زیبا..؟!

در راه بازگشت به خانه، به او، به زیبایی و زشتی اندیشیدم، و به اینکه چه کسی زشت است و چه کس زیبا. و اینکه چرا موش صحرایی از نظر ما زشت است ولی خرگوش صحرایی زیبا! و اینکه کودکان را دیده اید که چقدر موش در نظرشان خوشگل است؟! و تا زمانی که به کثیفی سوسک پی نبرده اند، سوسک را نیز دوست دارند..

روز نوشته های محبوبه موحددوست

چارلز بایکوت و تلگرامِ این روزهای ما!

مردم ایرلند تصمیم گرفتند به جای مبارزه ی توامان با خشونت با زمین دارانی مثل آقای بایکوت، او را طرد کنند؛ هرگونه داد و ستد و معاشرت با او از سوی مردم ممنوع شد، به طوری که حتی پستچی نیز نامه ها و بسته های او را تحویل نمی داد و هیچ کارگری برایش کار نمی کرد؛ آقای بایکوت، در نهایت ناچار شد…

۹۵، ۹۶، ۹۷ و…

در دید و بازدیدها و پیام ها و گفتمان های نوروز، سعی کردم بیشتر شنونده باشم تا گوینده، سعی کردم بیشتر بشنوم، به گفتارها توجه کنم؛ البته نه از سر خوش و بش کردن؛ بلکه بشنوم و بعد از شنیدن، از غیظ و طمع و پچ و واپچ با دیگران خبری نباشد.!
در این دید و بازدیدهای حقیقی و مجازی، از خود پرسیدم: من جزء کدام دسته ام؟

جادوی نشکستن پیمان!

یکی از افتخاراتم اینه که ۵۰ کیلو وزن کم کردم! بحث زیبایی شناسی لاغر بودن نیست، بحث روزهایی که همش عرق می کردم، نفسم بالا نمیومد، لباس تنم نمی رفت و تنها لذت زندگیم خوردن بود… بی بندوباری در خوردن… نان خامه ای روی دو پرس چلوکباب.. شیرینی های خوشمزه.. من می خوردم، لذت می بردم ولی مشکلاتم روز به روز وخیم تر می شد…

تند نویسی های شبانه برای دوست

شبی از شب های زمستانی سال ۹۵، در گپ و گفتی که با دوستی داشتم، از مباحث و مواردی سخن به میان آورده شد که بهانه ای شد تا چکیده ای از گپ شبانه مان را به رشته تحریر در آورم. دوست مان آن شب، با وسواس و اضطراب و تردید، از اهداف، برنامه ها و… سخن می گفت و از نرسیدن ها سخن می گفت….