آنچه از محمدرضا شعبانعلی آموخته ام

رعایت اتیکِت تا چه اندازه حال مرا خوب می کند!

چند ماه پیش مجموعه صوتی اتیکت متمم (محمدرضا شعبانعلی) را گوش دادم. راستش را بخواهید تا آن روز مفهوم اتیکت را نمی دانستم با اینکه این کلمه را این طرف و آن طرف شنیده بودم.

بعد از گوش دادن به دو فایل از چند فایل اتیکت متوجه شدم که چه آداب و اصول رفتاری ساده ای که رعایت نمی کنیم! آداب و اصولی که اصلا به آنها توجهی نداریم ولی رعایت کردن آنها تا چه حد می تواند در سلامت و آرامش جامعه، به ما کمک کند.

محمدرضا شعبانعلی: “اتیکت(etiquette)، مجموعه آداب و اصول و قواعدی است که کمک می‌کند در محیط کار و زندگی، در فضای حقیقی و مجازی، در مذاکره و نمایشگاه،‌ در مهمانی‌ها و میزبانی‌ها، تصویری مثبت از خود برای دیگران بسازیم و کمک کنیم که حضور ما، تاثیری مثبت بر فضای جمع داشته باشد. اتیکت را شاید بتوان شکلی از اخلاق مدرن دانست. شاید هم روشی برای تاثیرگذاری مثبت بر مخاطب. به هر حال، بسیاری از ارتباطات و مذاکره‌های ما، نه به خاطر یک اشتباه‌ بزرگ و عجیب، بلکه به خاطر اشتباه‌های کوچک و ساده‌ از بین می‌روند. اشتباه‌ها و نکاتی که عادت نکرده‌ایم به آنها توجه کنیم.”

مثلا وقتی روی پله برقی هستیم، سعی کنیم در گوشه سمت راست بایستیم تا مسیر برای کسانی که عجله دارند باز شود، و یا اینکه در دنیای دیجیتال به فردیت هم احترام بگذاریم و بدون اجازه، دیگری را در گروهی عضو نکنیم.

به شخصه وقتی این آداب اجتماعی “اتیکت” را رعایت می کنم، احساس بهتری در برخورد با دیگران و جامعه دارم و حتی در جاهایی کارم بهتر راه افتاده است و از احترام بیشتری برخوردار شده ام!

بگذارید خاطره ای از یک اتیکت برایتان بازگو کنم:
روزی برای کاری اداری به اداره ای رفته بودم. برای تشکیل پرونده و آغاز بروکراسی اداری، برای گرفتن فرمها به اتاقی رفتم، فرم ها را تهیه و به اتاق مسئول رسیدگی بازگشتم، صفی از ارباب رجوع بود، در گوشه ای از صف ایستادم و بدون تنه زدن به این و آن منتظر ماندم تا نوبتم شود. آن آرامش و گوشه ایستادنم فردی را بر آن داشت تا با تنه زدن جلو رفته و به جای من بایستد “به صف بزند” و پرونده اش را راه بیاندازد. مسئول آنجا که نظاره گر این حرکت بود در طول رسیدگی با ایشان برخورد خوبی نشان نداد و حتی در حین کار به ایشان گفت زود باشید، شما جای این خانم آمده اید و سریع  و بی حوصله پرونده اش را رسیدگی می کرد (که البته این رفتار هم درست نبود به نظرم). وقتی به من رسید با متانت رفتار کرد و همه سوالات مرا جواب داد و حتی خداحافظی گرمی نیز با او داشتم.

این رعایت اصول اجتماعی و آرامشِ من در آن روز، به من آموخت که مهم نیست کارت راه بیافتد- چرا که اگر قانونی باشد دیر یا زود راه می افتد!- مهم این است که چگونه راه بیافتد.

به من آموخت که اگر آرام و متین در جایت بایستی، توجه ها را بیشتر به خود جلب می کنی تا اینکه به قولی زرنگ بازی در بیاوری!

اصلا بیاییم یک آن از نگاه مرد مسئول در اداره، به ماجرا نگاه کنیم؛ قطعا او به عنوان یک ناظر متوجه می شود که تو به صف میزنی و می خواهی زرنگ بازی در بیاوری و حتی اگر توی دلش بگه “ای ول چه زرنگه” ولی قطعن رفتارش نسبت به تو افت پیدا می کنه!

صف؛ به نظرم در جامعه ی امروز، بالاترین اتیکت ها را می طلبد، و رعایت آداب اجتماعی در صف بودن، فرهنگ و منش و اصالت انسان را می رساند. حالا چه صف نانوایی، چه صف یک ثبت نام ساده و یا خرید اینترنتی!

چه خوب می شود اگر اتیکت مدیر بودن را بیاموزیم، و کارمند بودن را! همچنین اتیکت چگونگی احقاق حق کردن ها را! که به نظرم اگر چنین کنیم جامعه ای آرام و شاد، آزاد و بی تنش خواهیم داشت.

در آخر بیایید با هم به چند پرسش زیر پاسخ دهیم:

– تا به حال چند مرتبه شده که شخصی در جمعی، از فرصت استفاده کرده و در جهت رفع عقده حقارت اش شما را به باد انتقاد بگیرد؟
– تا حالا چند بار شده در پیام رسان های اجتماعی، بدون کسب اجازه، شما را در گروهی اضافه کرده اند و شما ناراضی و معذب شده اید؟
– تا به حال چند بار پیش آمده، در صف عابر بانک، شخصی با پرداخت انبوهی از قبض ها، شما را که برای گرفتن تنها ۲۰ هزار تومان پول به عابر بانک رفته اید، بیش از ۱۵ دقیقه معطل کرده است؟
– تا به حال چقدر پیش آمده، مدیر بخش شما، در جهت بزرگ نمایی کارهایش، و یا حسادت، شما را خار و ضعیف نشان دهد؟
– تا به حال چند بار در مسیر آمبولانس و یا ماشین آتش نشانی بوده اید و توجه نکرده اید؟
– تا به حال چند بار بدون مجوز، از پرینتر محل کارتان برای پرینت های شخصی استفاده کرده اید؟
– تا به حال چند مرتبه کودکتان را نزد دیگران دعوا و حقیر کرده اید؟
– آیا تا به حال بدون در زدن به اتاق دیگری رفته اید؟
– تا به حال چند مرتبه بدون هماهنگی با میزبان، به مهمانی رفته اید؟

آیا می دانستید همه ی این موارد، آداب و رسوم و رفتار و منش هایی را (اتیکت) می طلبد تا زندگی در کنار دیگران امن تر، سالم تر و شادتر باشد؟

خوشنود می شوم اگر شما هم مواردی را می شناسید که باید در آن اتیکت هایی را رعایت کرد، با ما در میان بگذارید تا بتوانیم بهتر از همیشه با یکدیگر وقت بگذرانیم.

پی نوشت یک: پیشنهاد می کنم مجموعه فایل های صوتی مربوط به اتیکت سایت متمم را نیز بشنوید.

سایت متمم در روز نوشته های محبوبه موحددوست

پی نوشت دو: تصمیم گرفته ام با برچسب “اتیکت”، هر بار با اتیکت تازه ای آشنا شدم و یا آداب و اصول رفتاری که تا به الان رعایت نمی کنم را رعایت کردم، در به روز رسانی هایم داشته باشم.

نه به وسواس؛ در یادگیری زبان!

روزهایی که زبان انگلیسی می خوندم، چه کلاس اکادمیک در آکادمی زبان، چه روزهایی که پیش طوبی زبان می خوندم، توی کلاس همیشه با روی باز شروع به حرف زدن می کردم و همیشه استاد ها بودند که می گفتند بسه، بقیه هم میخوان حرف بزنن؛ البته، بقیه بچه ها زیاد حرف نمیزدن تو کلاس و دور همیشه دست من بود!
ولی یه مشکل جدی که داشته و هنوز دارم، اینه که فقط توی کلاس می تونم خوب و با روی باز حرف بزنم ولی وقتی نفر سومی میاد وسط، زبون من هم بند میاد!!!
یادمه اون روزها که پیش طوبی زبان میرفتم، یهو دایی علی جان اومد تو اتاق و شروع کرد به حرف زدن؛  (خوب اون خیلی سریع و عالی حرف میزد، به خاطر شغلی که داشت!) من همین طور دهنم باز موند و ساکت شدم و فراتر از احوال پرسی نرفتم.
با خارجی ها هم اصلا نمی تونم حرف بزنم. مث کر و لال هام یه جورایی.

شاید یکی از دلایلی که باعث شده و میشه که از زبان خوانی فرار کنم و بیخیالش باشم همین روحیه کمال طلبی در من باشه که ذهنم میگه: هیچی بلد نیستم و هیچ وقت هم یاد نمیگیرم!!!! و اونقدر از زبان فاصله گرفتم که دیگه حال و حوصله reading هم ندارم و مضطربم میکنه! منی که واقعن reading ام خوب بود؛ با وجود اینکه ترجمه م زیاد تعریفی نداشت و نداره، ولی خوب میخونم و می فهمم!
این روزها، بعد از مدت ها دارم کم کم دوباره با زبان انگلیسی آشتی می کنم و سرچ هام رو تا جایی که ممکنه انگلیسی می زنم و کتاب قصه های انگلیسی ام رو از آرشیو کشیده ام بیرون؛ ولی از شما چه پنهان، هنوز طعم تلخ کمال طلبی همراهمه!!
تا اینکه…
خیلی اتفاقی دست نوشته ی محمد رضا شعبانی در مورد “یادگیری زبان انگلیسی” رو در یک سرچ گوگل پیدا کردم. البته سرچ ام خیلی هم بی ربط بود ولی فک کنم کارا خدا بود به این برسم #شوخی و خنده
عنوان مطلب این بود: تجربه‌ی من در آموزش و یادگیری زبان انگلیسی
و به رسم همیشگی که هر چیزی از ایشون، در هر کجا پیدا میکنم محاله نخونم، همین جوری برای فراغ بال هم که شده خوندم! تا نصفه که پیش رفتم.. دوباره برگشتم اولش و دوباره با دقت بیشتری خوندم! یاد خودم و این کمال طلبی لعنتی که سالها مثل خوره به جونم افتاده افتادم. پوزخندی به خودم و ذهن کمال طلبم که گاهگاهی حتی مرا از حرکت های کوچیک و خوش باز می داره، زدم.
و با همان اشتیاق روزهای نوجوانی، سرچ یادگیری زبان زدم:how to learn English…

محمد رضا در جایی از دست نوشته اش میگه:
(پیشنهاد جدی من این است که اگر در یادگیری زبان انگلیسی کمی پیشرفت کردید و احساس کردید که حتی می‌توانید در حد چند جمله هم بنویسید، یک وبلاگ انگلیسی کوچک راه اندازی کنید.
این کار چند خاصیت دارد.
مهم‌ترین آن این است که شما را وادار به نوشتن می‌کند. مطمئن باشید دیر یا زود گوگل در برخی جستجوها نوشته‌های شما را معرفی خواهد کرد و وبلاگ شما پس از ده یا بیست مطلب، بازدیدکنندگان غریبه هم خواهد داشت. دیدن تعداد بازدیدکننده‌های روزانه به یک بازی تبدیل می‌شود و احساس می‌کنید که باید بیشتر بنویسید.)

کل دست نوشته ی ایشون رو از اینجا بخونید:
تجربه‌ی من در آموزش و یادگیری زبان انگلیسی

پی نوشت:
۱- یوتیوب، فیلم های خوبی داره؛ در هر سطحی که باشیم. فقط سعی کنیم محصول فارسی زبانان نباشه، که زیر نویس و اینها نداشته باشه.

۲- به نظرم برای یادگیری زبان انگلیسی باید از برنامه هایی استفاده کرد که زبان اصلی اش انگلیسی باشه، ” یادگیری زبان انگلیسی برای افراد خارجی، که خود انگلیسی زبان ها تولید کرده اند، و فارسی زبان ها دخالتی توش ندارند، نه زیر نویسی نه چیزی”

۳- محمد رضا شعبانعلی، فردی است که به صورت خودخوان زبان یاد گرفته و در این زمینه خبره هم هستند.

۴- به نظرم برای ما که سنی ازمون گذشته و اونقدر هم در زبان انگیسی ضایع نیستیم که پاشیم بریم کلاس زبان، فقط کلاس های discussion مفید باشه شرکت کنیم. و خودخوانی گزینه ی خوبیه. (البته نظر من اینه، چون کلا آدم خودخوانی هستم در همه چیز)