دنیای مجازی من!

چارلز بایکوت و تلگرامِ این روزهای ما!

این روزها که بساط فیلترینگ و اعتراض و پشیمانی و دعوا و جیغ و داد برپاست، همچنان در کناره ای نشسته و به امور خویش مشغولم، گاهی هم سَرکی می کشم و به دعوای زرگری این و آن نظر می افکنم و از سوز دل می نویسم.
بگذریم…
در روزهایی که با شمارش معکوس فیلتر پیام رسان تلگرام، سر خود را گرم کرده بودیم، به عینه می دیدم که مردم عزیز سرزمینم، که همیشه به همه چیز معترض اند، حتی به خودشان و حتی به اعمالی که تصمیم گرفته اند و به سرانجام رسانده اند(!!) ایستاده و گاه نشسته و گاه سینه خیز، منتظر فیلتر تلگرام بودند. حتی بسیاری هم به استقبال فیلترینگ رفته بودند و از دو سه هفته قبل، از مکان جدیدشان که کوچ خواهند کرد سخن می راندند. و اینکه بعد از اجبار رفتن به سروش چه کنند! یا اینکه اصلا کجا را جایگزین تلگرام قرار دهند؟!
در میان این جر و بحث ها یاد روزی افتادم که با کلمه ی بایکوت(Boycott) آشنا شدم! و آن ماجرای بایکوت شدن آقای بایکوت؛ در راه مبارزه و اعتراض مسالمت آمیز مردم شهری برای بر آورده کردن خواسته هایشان.

در اینجا نیک می دانم به بازگویی این ماجرا بپردازم:
در سال های ۱۸۸۰ که نزاع زمین در ایرلند شکل گرفته بود، “چارلز بایکوت” مباشر یکی از ملاکان با نفوذ به نام “لرد لرن” و از ملاکان به نام و همچنین منفور در آن زمان به شمار می آمد. آن دوران قطحی بیشتر بخش های ایرلند را فراگرفته بود و مردم از گرانی اجاره بهای زمین ها به او اعتراض کردند و خواستار کاستن از اجاره بها شدند ولی بایکوت نپذیرفت، و حتی تصمیم به اخراج ۱۱ مستاجر از زمینهایشان به خاطر نداشتن توان پرداخت اجاره بها، گرفت؛ مردم محلی تصمیم گرفتند به جای مبارزه ی توامان با خشونت، او را طرد کنند؛ هرگونه داد و ستد و معاشرت با او از سوی مردم ممنوع شد، به طوری که حتی پستچی نیز نامه ها و بسته های او را تحویل نمی داد و هیچ کارگری برایش کار نمی کرد. عملکرد یکپارچه ایرلندی‌ها (در عین فقر و نداری، و استقامت آنها) به این معنا بود که چارلز بایکوت نمی‌توانست کسی را برای درو در مزارع اش استخدام کند! در نهایت ناچار شد ۵۰ کارگر را از جایی دیگر استخدام کند و با اسکورت ۱۰۰۰ پلیس و سرباز به منطقه بیاورد تا محصولش را درو کنند؛ اگرچه هیچ رفتار خشونت‌آمیزی ازکسی سر نزد، ولی هزینه ی این کار در نهایت بسیار بیشتر از ارزش محصول برای چارلز بایکوت تمام شد. چارلز بایکوت که در جریان این عمل منزوی گشته بود و متحمل زیان و خسارت بسیار شد.
پس از اتمام درو نیز طرد اجتماعی چارلز بایکوت به شکل موفقیت‌آمیزی ادامه یافت. در عرض چند هفته، نام «بایکوت» همه جا شنیده می‌شد. تا جایی که روزنامه تایمز در شماره نوامبر ۱۸۸۰ خود از این کلمه به معنای
منزوی ساختن سازمان‌یافته استفاده کرد.

حالا بیاییم چند قرن این طرف تر تاریخ و به جغرافیای کشور خودمان برگردیم. بی شک شما هم همین سوالات به ذهنتان خطور خواهد کرد، که چرا مردم سرزمین من یا تن به هر چیزی می دهند، یا رویای قیام و تغییر یک شبه در سر دارند؟

اصلا بیاییم کمی جزئی تر شویم و به همین موضوع داغ این روزها، “تلگرام باشد یا نباشد” متمرکز شویم. چرا دوستانمان یا به دنبال جایگزینی برای تلگرام می گشتند و یا در رویایشان به قیام می اندیشند؟

چرا وقتی آموزش و پرورش بخش نامه می دهد که استفاده از تلگرام ممنوع است، همه می گفتند باید بریم سروش؟!!! اصلا یک سوال دیگر؛ اگر جایی با شکل و شمایل تلگرام وجود نداشته باشد، درس و مدرسه تعطیل می شود که پس چون تلگرام نیست بریم سروش؟!!! اصلا فرض کنید از همان اول تلگرامی وجود نداشت، و یا کمپانی خصوصی تلگرام دلش خواست کلا تلگرام را تعطیل کند، آن وقت چه؟!

آیا باید بعد از فیلتر تلگرام کل فضای دیجیتال ایران تعطیل شود؟ آیا دیگر مراودات اجتماعی ای وجود نخواهد داشت که در طنز یا جدی به خود می گوییم پس باید به سروش مهاجرت کنیم چون اینها می خواهند؟!

آیا تنها پیام رسان ها برای به اشتراک گذاری جزوات دانشجویان وجود داشته و دارند؟ آیا سرویس هایی مثل گوگل و یاهو فاقد ایجاد گروه هایی برای این امر می باشند؟

اصلا چرا اگر تلگرام فیلتر شود دنیای دیجیتال ما باید بمیرد و یا تن به اسارت دهد؟!

هنوز تلگرام فیلتر نشده است، شاید فیلتر شود، شاید هم فیلتر نشود؛ به هر حال، بیاییم این روزهای تهدید را به فرصت تبدیل کنیم. فرصتی برای باز اندیشیدن؛ فرصتی برای جستجو کردن و شناختن دنیای دیجیتال؛ فرصتی برای گفتگو با خود و شناسایی خود در این دنیا؛ و پاسخ به این سوال که من کجای این دنیا ایستاده ام. فرصتی برای آشنایی با حق و حقوق و رفتار دیجیتال، و اینکه آیا در این دنیا، اجباری باید باشد؟ و اگر یک شبکه فیلتر و یا بسته شد، چه باید کرد؟

و فرصتی برای یادگیری چگونگی اعتراض به آنهایی که هنوز با این دنیا آشنا نیستند و از بی سوادی ما می خواهند استفاده کنند! کاش به جای ساختن جوک و یا جمع کردن بساط برای مهاجرت به تبعیدگاه، با خود و با همدیگر عهد می کردیم که به فلان پیام رسان کوچ نکنیم. بایکوت کنیم. بایکوت همگانی مسالمت آمیزترین و اثر بخش ترین راه مبارزه با آن چیزی می تواند باشد که نمی خواهیم.

این نوشته را همین جا به پایان می رسانم، این نوشته از آن دسته نوشته هایم است که از هر جایی سخنی راندم، طرحی کلی است، یک اشاره است، یک جرقه ای در ذهن.

پی نوشت: در مورد این پرسشی که مطرح شد:
«حالا بیاییم چند قرن این طرف تر تاریخ و به جغرافیای کشور خودمان برگردیم. بی شک شما هم همین سوالات به ذهنتان خطور خواهد کرد! که چرا مردم سرزمین من یا تن به هر چیز می دهند، یا رویای قیام و تغییر یک شبه در سر دارند؟»
به نظرم کتاب “چرا ملت ها شکست می خورند؟” در راه رسیدن پاسخ به این پرسش می تواند راهگشا باشد.

 

V E R O…

V E R O… ای پر از شهوت رفتن!

دوستان عزیز؛ سلام!
یک سلامی هم به میهمانان متممی دارم، ممنون که این پست را میهمان من هستید. واقعیت اش این پست، کامل شده ی آن کامنتم در متمم است، کامنتی که آنقدر طولانی شد که به عنوان پست جداگانه به آن نگریستم.
خوش آمدید.
در این پست بر آنم که به شبکه ی اجتماعی vero بپردازم؛ بد نیست ماجرا را با روزی که با vero آشنا شدم، آغاز کنم.

قصه ی روزی که Vero را یافتم!
نام vero اولین بار در فیس بوک به چشمم خورد، در پستی با عنوان” آیا گوی رقابت را از اینستاگرام خواهد ربود؟”
سرچ اش زدم و در روز ۲۶ فوریه اپلیکیشن را نصب کرده و یک چرخی هم داخل اش زدم.
روزی هم که در اینستاگرام، vero را به دوستانم معرفی کردم؛ بیش از۱۰ دایرکت و سوال از دوستان دریافت کردم، که vero چیست؟ و چقدر بهتر از اینستاگرام است؟ ۵ نفر هم همان موقع عضو vero شدند!

آن همه شوق پریدن از اینستاگرام دلم را به درد آورد! انگار که همه مان می خواستیم از آن رها شویم و نمی دانستیم کجا باید بگریزیم. چه پتانسیلی برای مهاجرت به جایی دیگر!!
آن روزی هم که در vero به گشت و گذار مشغول بودم و با جدیت زیر و بم vero را کند و کاو می کردم، دلم برای فیس بوکی که هنوز در آن قدمی میزنم و نفسی می کشم، تنگ شد! آخر vero چیزی خاصی نداشت که فیس بوک نداشته باشد!!
پس این مهاجرت از فیس بوک و بازگشت به جایی شبیه به فیس بوک برای چه بود؟! من با آن جدیت در vero دنبال چه می گشتم تا به دوستانم بگویم بچه ها بیایین اینجا، خیلی خوبه؟!

گشت و گذار و امتحان کردن تمامی قابلیت های vero؛ سوالاتی جدی در جهت مهاجرت های انبوهمان از این شبکه به آن شبکه در ذهنم ایجاد کرد:
“برام عجیبه که همه میگن در vero برای به اشتراک گذاری مطالب می تونیم دسته بندی داشته باشیم که چه کسی مطالبمون (محتوا) رو ببینه! و یا اینکه امکان استفاده کردن از لینک هم در اون هست! جالبی اش هم اینه که با ذوق و شوق می گوییم!! مگر نه اینکه فیس بوک تمام این امکانات رو داره و یک شبکه اجتماعی همه کاره هست؟ حتی در فیس بوک اگر کمی حرفه ای تر تنظیمات را انجام دهیم اختیار اینکه پست های کدام fanpage را در home ببینیم یا نبینیم را هم می توانیم داشته باشیم و home page خودمون را می توانیم یه جورایی مرتب منظمش کنیم! فیس بوک یک امکان عالی دیگه ای که داره و اینستاگرام و حتی این یکی نداره، ایجاد گروه هست. گروهی از افراد، که می توانند پست بگذارند، کامنت بدهند، و حتی هر وقت بخواهند می توانند چت گروهی در آن داشته باشند! از event های فیس بوک هم غافل نباشیم، که قابلیت خیلی خوبیه.”

** در ادامه، بعد از بحث مهاجرت؛ به نوآوری های جالب و قابل توجه vero که نظرم را جلب کرد، می پردازم.

سیر مهاجرت…. این پر از شهوت رفتن!
در ادامه ی مهاجرت مان بود که… از شبکه ای مهاجرت کردیم (فیس بوک)، به شبکه هایی دیگر پیوستیم (اینستاگرام) و حالت منزجر کننده ترش تلگرام! (در پی نوشت از تلگرام نوشته ام)
و حالا با اشتیاق به سمت شبکه ای می رویم، که به خانه ی اول می ماند (فیس بوک)! و البته کوچکتر!
و این سوال همیشگی پیش روی من؛ مشکل از شبکه هاست یا ما؟!
(البته این رو به حساب فیلتر نگذاریم. آمار مهاجرت ها نشون میده که فیس بوک در سراسر دنیا به حیاط خلوت تبدیل شده!)

باری؛ این چند هفته ای که در vero عضو شدم، باهاش احساس راحتی کردم، نه به خاطر قابلیت هایش! احساس آرامش و امنیت در آن برایم جالب توجه بود! در مقایسه با روزی که با گوگل پلاس و اینستاگرام آشنا شدم این یکی را انگار بیشتر دوست می داشتم!! شاید این آرامش و امنیت را تم و یا حتی ظرافت فونت اش برایم به ارمغان آورده! و یا شاید اینکه هنوز شلوغ و پر از کاربر نشده است.

و با همه ی این اوصاف، هنوز فیس بوک را یک شبکه اجتماعی اصیل، برای همه ی سلایق و کاربردها می دانم، و البته از سیر تکامل فیس بوک نباید غافل ماند، که فیس بوک از جنس دبلیو دبلیو دبلیوهاست.. ولی اینها پایه و اساس شان معجز سرانگشت است و دیگر هیچ!!!!!
– البته گاهی این تم آبی فیس بوک هم دیگر دل آدم را می زند. انگار که سال هاست در یک خانه ای و به جاهای دیگر سفر نکرده ای! که به نظرم باید توسعه دهنده های فیس بوک در نظر بگیرند! چرا نشود رنگ قالب فیس بوک را عوض کرد؟!!!

شاید اینکه همه بخواهند بعد از مهاجرت از فیس بوک به اینستاگرام، دوباره به جایی که امکاناتش زیاد هم از فیس بوک دور نیست هجرت کنند، به خاطر روحیه ی تنوع طلبی و پرواز دل آدم ها باشد؛ وگرنه فرض کنید فیس بوک و یا اینستاگرام همه ی قابلیت های مورد نیاز را در هر زمان برآورده کند، ولی اینکه ۲۰ سال در جایی به یک اسم باشی همین برای آدمیزاد دست و پا گیر است و احساس پیری و فرسودگی به آدم دست می دهد!!!
این روحیه آدمیزاد است که می خواهد تازه ها را کند و کاو کند. حالا هر جا باشد، برای هر کس باشد!

و البته یک ویژگی آزاردهنده ی شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام و vero برای من این است که این شبکه ها، شبکه های صرفا اپلیکیشنی و مبایلی هستند؛ و این برای من و امسال منی که با وبلاگ و فیس بوک و جیمیل قد کشیده ایم، و هنوز کیبود را آزادانه تر و دمکرات تر می دانیم تا سر انگشتانمان را(!) امر مهمی است.

البته اینکه امنیت اطلاعات این شبکه چگونه است هم مهم است. یادمان باشد که فیس بوک، دست ساز پسری جوان و خلاق بود تا سرمایه داری خوش نام و یا بدنام!
در ادامه به این موضوع و به قابلیت های vero و آنچه شبکه های دیگر دارند و یا ندارند، می پردازم:

• ترتیب دیده شدن تصاویر:
اگر در اینترنت یک سرچ کوتاه و حتی سرسری بزنید، تقریبا همه ی سایت ها، یکی از مهمترین قابلیت هایی که باعث شده vero یکهو سر زبان ها بیافته، را اینگونه بیان می کنند: “در vero، برخلاف فیس بوک و اینستاگرام، پست ها بر اساس ترتیب زمانی نمایش داده می شوند”؛ البته که مهم است! ولی فکر نکنم برای یک کاربر عادی که از اینستاگرام برای ارتباط با دوستان و آشنایان خود استفاده می کند و ۱۰ الی ۲۰ صفحه ی خبری و اینفلوئنسر دارد زیاد جدی باشد!
اما نکته اینجاست! همین الگوریتم باعث میشه که افراد زمان بیشتری را در این اپلیکیشن (اینستاگرام) درگیر شوند، که نکنه یه عکس از دستشون در بره!! البته شاید خیلی از کاربرای عادی نفهمند که واقعن به ترتیب زمانی نیست! چون هر لحظه در حال چک کردن هستند، ولی همین که آگاه به این امر بشی، احساس میکنی برده ی یک شبکه ی اجتماعی شده ای!!! حتی اگه مدتی که بدون این الگوریتم صرف این شبکه میکنی از نظر زمانی دقیقا برابر با مدت زمانی باشد که این الگوریتم بر این شبکه حاکم است.

• تبلیغات! یک بازی برد برد، یا باخت باخت!
حجم گسترده تبلیغات در اینستاگرام نیز از دیگر دلایلی برشمرده شده که کاربران همیشه دلشان می خواهد از دستش به جایی فرار کنند! ولی شاید نمی دانستند کجا! و هم اکنون که vero را دیدند و این شعار لذیذ را: “True social” به این اپلیکیشن هجوم آورده اند. شبکه ی vero در جایی از وبسایت رسمی اش نوشته:
“We created a social network that lets you be yourself, hence the name Vero, meaning truth,”

در مورد تبلیغات هم باید بگوییم، آیا این تبلیغات صرفا از طرف خود اینستاگرام است که باعث ریزش کاربران به سمت اپلیکیشنی چون vero می شود؟ یا اینکه خود افراد به نوعی تبلیغاتچی شده اند؟! مثلا صفحه ی بازیگران سینما را باز میکنی، پر از تبلیغات، و یا صفحه ای خبری را باز میکنی، تبلیغ “فروش ملک” زده است! نمی گویم نباید باشد، چرا که وجودش قابل انکار نیست. ولی اینکه بگوییم، می خواهیم از شر تبلیغات به جایی امن پناه بریم، آیا اگر همه از اینستاگرام به vero مهاجرت کردیم، اینفلوئنسرها با پست های ثانیه به ثانیه شان آنجا نخواهند بود؟؟

** البته اگر شبکه ای باشد که بتوان در آن صفحاتی که دنبال می کنیم را نیز تفکیک کرد، (مثلا دو هوم پیچ عمومی و خصوصی داشته باشیم و هر وقت دلمان خواست به آن دسته که حالت عمومی تری دارد سر بزنیم،) شاید این کمی به روان کاربران آرامش دهد، حتی اگر همه مدت را صرف هوم پیج عمومی کنیم، از نظر ذهنی، کاربران احساس می کنند که آن صفحات بر دنیای مجازی شان غالب نیستند! همچنین حتی اگر همه مدت در هوم پیچ خصوصی باشیم، این احساس “در بی خبری به سر نمی برم” نیز ارضا میشود!
** البته نمی دانم آیا vero می تواند قابلیت داشتن دو هوم پیج را داشته باشد یا نه! در حال حاضر در vero دسته بندی هایی برای عکس و ویدیو و لینک و… وجود دارد، که برای آرشیو محتوا جالب توجه است، ولی فقط به درد آرشیو می خورد، من دنبال شبکه ای می گردم که صفحات را (با هر دسته ی محتوایی که می خواهند باشند) به دو صورت عمومی و خصوصی جدا سازی کند؛ تا بتوانم مدت زمانم در شبکه اجتماعی را بهتر مدیریت کنم.

** حالا که از تبلیغات گفتیم، بد نیست گریزی بزنیم به راه اشتباهی که کمپانی های دیجیتال مارکتینگ (بیشتر ایرانی) در اینستاگرام طی می کنند!
اینستاگرام، الگوریتم هایی را راه انداخته تا دیجیتال مارکترها در حال رقابت با هم باشند، مثلا همین top postها در قسمت سرچ. صفحات اینستاگرامی هر ثانیه در رقابت برای بدست آوردن این جایگاه و دیده شدن هستند، از به کار بردن خلاقیت در عکس، نوشته و هشتگ ها گرفته تا استفاده از ربات های اینستاگرامی جورواجور و خرید انبوه لایک و کامنت.

البته نمی توان و نباید این رقابت را نادیده گرفت، رقابت همیشه هم زشت و زننده نیست! و زیبا هم می تواند باشد، اگر اصولی باشد! دیجیتال مارکتری که تولید محتوایی اصولی و جذاب انجام میدهد، و محتوایش را به صورت اصولی منتشر میکند و با استفاده از ترفندهای درست بازاریابی خود را در انظار به نمایش میگذارد، خوب و قابل تقدیر هم هست! و وقتی بازار رقابتی به این سمت برود، با اینکه شاید در یک ساعت، یه روز، یک هفته یک نفر برنده تر باشد، در دراز مدت همه برنده اند.

ولی شرکتی که دیدگاهش صرفا گرفتن لایک های زیاد و در لحظه بالا بودن در top postها باشد، شاید در کوتاه مدت اوج بگیرد ولی در دراز مدت به قعر جدول نزول پیدا میکند، و اگر بازار رقابتی به این سمت برود، در دراز مدت، همه بازنده اند، چرا که شما در معرض دید “انسان ها” قرار دارید، محتوایی هیجانی و نادرست، مسابقات دروغین، هجو و گول زدن های پی در پی، کلیه ی کاربران را شاکی کرده و کاربران را حتی به فرار از شبکه ی اجتماعی می کشاند!

ربات های تبلیغاتی منزجر کننده ای که با فالو کردن یک صفحه عمومی به صفحه ی کاربر حمله می کنند؛ رقابت را به قهقرا می کشانند! این ربات ها اینگونه اند که وقتی صفحه ای را دنبال میکنی، به صفحه ات حمله ور می شوند، و پیشنهاد فالو می دهند. این ربات هایی که به صفحات متصل هستند باعث می شود که کاربر صفحه ی مبدا را نیز آنفالو کند تا از شر این ربات ها خلاص شود!! به عنوان مثال، صفحه ی “بچه های اصفهان” را فالو کرده بودم، بعد از فالو کردن آنقدر پیشنهاد از طرف صفحات تبلیغاتی داشتم که مجبور شدم صفحه “بچه های اصفهان” را آنفالو کنم!
وقتی این ربات ها همه جا فراگیر شوند، دیگر آن شبکه اجتماعی آرامش و امنیت خاطر را برای کاربر ندارد؛ و می شود همینی که بر سر اینستاگرام آمده است.!

• حق انتخاب در دیده شدن:
یکی دیگر از مزیت های vero نسبت به اینستاگرام، که می تواند بهترین مزیت هم باشد، و شاید به تنهایی بتواند دلیل مهاجرت از اینستاگرام به vero باشد، این است که می توانی در دیده شدن محتوایت حق انتخاب داشته باشی! خانه و کافه و اداره ات را جدا کنی! در اینستاگرام، این اتفاق نمی افتد!
البته این دیدگاه برای افرادی که هنوز دنیای مجازی، دنیای واقعی شان را فرا نگرفته کمی ناملموس است. برای کسانی که کافه رفتن هایشان و ماکارونی پختن هایشان هنوز مجازی نشده است!!!
ولی برای بیش از یک میلیارد نفری که در دنیای مجازی غوطه می خورند، می تواند از اهمیت بسیار بالایی برخوردار شود. که مثلا همکارش، عکس کافه رفتن با دوست صمیمی اش را نبیند، و یا چه لزومی دارد دوستان صرفا همفکر، ماکارونی درست کردن ما را ببینند؟! این پست را می خواهم برای مادرم که کیلومترها از من فاصله زمانی و مکانی دارد بفرستم تا از دیدن عکس یهویی ماکارونی درست کردنم لذت برده و دلشاد شود.

** vero، به جز دو گزینه ی فالوور و فالووینگ، گزینه سومی هم داره به اسم connection، که در این قسمت شما می توانید افراد را در دسته بندی های خصوصی و نیمه خصوصی و عمومی قرار دهید و محتوایی که بر اساس همین دسته بندی ها منتشر کرده اید، در معرض دید همان گروه از افراد قرار می گیرد. تا اینجای کار را در فیس بوک هم دیده ایم.

ولی موردی که برایم جالب توجه و خلاقانه و مایه مباهات بود این است که، دو گزینه فالوور و فالووینگ وجود دارد، و یک گزینه connection. هر کس می تواند شما را آزادانه “فالو” کند، در این قسمت (فالو کردن) گزینه ای به اسم اکسپت کردن وجود ندارد! (البته در قسمت تنظیمات میتوانیم گزینه “فالو” را غیر فعال کنیم.) در این شبکه، گزینه ی سومی هم وجود دارد! مخاطبتان می تواند به شما پیشنهاد connect شدن بدهد و بیاید شما را در یکی از دسته ها (که فقط برای خودش قابل نمایش است) قرار دهد. و در اینجا شما می توانید پیشنهاد او را قبول و یا رد کنید و در هر دسته ای که دوست دارید قرارش دهید، که این هم فقط برای خودتان قابل نمایش است! کانکشن ها قابل مشاهده نیستند، که مثلا شما چند کانکشن دارید. و برای مخاطب فقط تعداد فالوور و فالووینگ قابل مشاهده است.

و نکته ظریف می تواند اینجا باشد؛ اگر کسی صفر فالووینگ دارد، به این معنی نیست که هیچ کس را دنبال نکرده است، شاید در لیست عمومی کانکشن اش ۱۰۰۰ نفر دنبال کننده باشند! و همچنین لیست فالوورها فقط به این معنی است که شما بخش عمومی صفحه ای را دنبال کرده اید؛ شاید در کانکشن تان هم دیگرانی باشند! بنابراین رقابت میان اشخاص در اینکه چند نفر مرا دنبال کرده اند و من چند نفر را دنبال کرده ام، کمی بی معنی می شود. چون کانکشن، قابل مشاهده نیست!

به نظرم این حرکتی خلاقانه در جهت true social می باشد. زیرا فرض کنید شما ۱۰هزار فالوور خریده باشید، و مثلا رقیب برند شما ۱۰ فالوور داشته باشد! آن که ۱۰هزار فالور دارد نمی تواند ادعا کند برتر است! زیرا ممکن است رقیب اش، ۱۰ هزار ریکووست کانکت داشته باشد و در کانکشن اش از پر از دنبال کننده است. و حتی ممکن است شخصی اصلا فالوور و فالووینگ نداشته باشد ولی با کانکشن کار کند!!
و این عملا کشمکش های بین برندهای شخصی را کم رنگ تر می کند.

• لذت به اشتراک گذاری زندگی!
یکی از قابلیت های خاص vero، به اشتراک گذاری پست ها می باشد، البته نمی توان گفت خلاقیت! بلکه به نظرم نوآوری در پست گذاری است.
vero آمده است همه ی شبکه ها را بررسی کرده، و با شمای زیبایی از همه ی آنها استفاده کرده است، گودریدز، فیس بوک، ساندکلود، یوتیوب، اینستاگرام. و این همان نوآوری است؛ استفاده کردن از خلاقیت ها به بهترین شکل.
من به شخصه از گذاشتن موسیقی و کتاب و همچنین لینک گذاری در این شبکه لذت بردم، خیلی تمیز و عالی. البته هنوز سرچ نزده ام بر چه اساس موسیقی و کتاب در این شبکه وجود دارد. و اینکه آیا مانند گودریدز و ساندکلود هر کس می تواند مواردی که خواست آپلود کند و بقیه استفاده کنند؟ وگرنه این که همه چیز را بتوانی به اشتراک بگذاری، در فیس بوک هم هست!

**اگر بخواهیم با اینستاگرام مقایسه کنیم، و دلیل برتری نسبت به آن را اکتفا نکردن به صرفا عکس و ویدیو بدانیم، مقایسه ای کور می ماند. زیرا جهان بینی اینستاگرام چیز دیگری بود. اینستاگرام شبکه ی به اشتراک گذاری تصاویر است، ما زندگیمان را قاطی اش کردیم!!!

از قشنگی های اینستاگرام است که کاربران تصویر به اشتراک بگذارند و این تصاویر قابل سیو کردن نباشد، و حتی ایده ی استوری واقعن محشر بود. تصاویری در قالب قاب دوربین موبایل، ۲۴ ساعت می ماند و بعد پاک می شود؛ گذران زندگی! و حتی گذاشتن هایلایت برای استوری هم پسندیده بود؛ هایلایت ها نشان دهنده ی شات هایی از زندگی که دوست داریم ماندگار شوند!

سیاست نپذیرفتن لینک در اینستاگرام هم با بنیان این شبکه ناسازگار نیست. دوست دارم یک بار دیگر بگویم، اینستاگرام راه خود را می رود، ماییم که از دنیای عکس و تصاویر توقع های زیادی داشتیم و داریم!!

• پرداخت مالیات در زندگی مجازی!
vero اعلام کرده است: برای بودن و ماندن در vero باید پول بپردازی! و منبع درآمدی اش را نه از طریق تبلیغات، بلکه از طریق گرفتن اشتراک سالیانه از کاربرانش تامین می کند! راهی جدید، جالب توجه و حتی مبارکی می تواند باشد!

شما برای بودن در شبکه ای که می خواهید با دوستانتان لحظات، علاقه مندی ها و زندگیتان را به اشتراک بگذارید باید پول پرداخت کنید!! حتی اگر در ازایش هیچ چیز به دست نیاورید! شما برای دیدن عکس های خصوصی دختر خاله تان باید پول بدهید! شما برای خواندن لینک فلان صفحه ی مورد علاقه ی همکارتان باید پول دهید! شما برای going to رفیق تان و عکس های شام یهویی با عشق اش باید پول دهید!! شما برای دیدن صفحه ی تبلیغاتی فلان شرکت تولید کننده سینک دستشویی باید پول دهید!!!

به نظرم این رویداد باعث تحولی در شبکه های اجتماعی است. و حتی می تواند در دراز مدت کاربران را یک گام به سمت توسعه ی پایدار در شبکه های مجازی جلو براند. وقتی شما اشتراک ورود به شبکه ی اجتماعی را می خرید، ناخودآگاه بهینه تر فکر می کنید، بهینه تر استفاده می کنید. (البته اگر مثل من نسل اندر نسل اصفهانی باشید، از آن طرف دیوار می افتید و روزانه ۲۴ ساعت از برای هدر نرفتن پولتان در این اپلیکیشن به سر می برید. #شوخی)

اقتصادی زندگی کردن در شبکه های اجتماعی! ایده ای مبارک.
با توجه به تعریف اولیه اقتصاد، “علمی که برای بهینه استفاده کردن از منابع محدود می آید”، اقتصادی زندگی کردن در شبکه های اجتماعی هم می تواند از همین جا شروع شود. دنیای نامحدودی پیش رو داری، با منبع محدود زمان! بهینه استفاده کن.

یکی دیگر از خوبی هایش هم این است که همه چیز مال تو و برای توست! باید بدانیم که شبکه ای که منبع درآمدی اش از تبلیغات بیاید، چه بخواهد چه نخواهد مخاطب را قربانی کمپانی ها می کند. بگذارید مثالی نامرتبط و همچنین مرتبط بزنم: سایت متمم، یکی از معدود سایت های بکر و پرمغز فارسی زبان، در حوزه ی آموزش و توسعه ی مهارت های شخصی است. کاربران برای خواندن مطالب باید ماهیانه شارژ بپردازند. فرض کنید متمم به من و شما اجازه ی استفاده ی رایگان از مطالب را میداد، و منبع درآمدی اش از تبلیغات این کمپانی و یا آن کمپانی بود؛ در بهترین حالت سایت متمم را با دو اسلایدر در این طرف و آن طرف صفحات، پر از آگهی تبلیغاتی می دیدیم! ولی وقتی من به عنوان یک کاربر درآمد این سایت را که خرج خودم می شود پرداخت کنم، هم در بهتر شدن محتوا خود را شریک می دانم و هم از آن بهتر استفاده میکنم. متمم هم هر روز با انگیزه و توان بیشتری بهترین ها را به من می دهد و این همان بهبود و توسعه است.

وقتی من برای بودن در شبکه ی اجتماعی شارژ پرداخت میکنم دست به تخریب آن و یا خود میزنم؟ و یا همیشه به دنبال بهبود خود و آن شبکه هستم؟ آن شبکه ی اجتماعی هم برای بهبود اوضاع من اقدام می کند نه برای کمپانی هایی که بودجه اش را تامین می کنند!!! سهام و حیات آن شبکه هم وابسته به کاربرانش است نه فلان کارتل اقتصادی!

• تا چه اندازه به vero اعتماد کنم!
در سرچی که برای آشنایی بیشتر از vero زدم، یکی از شبهاتی که به شخصه برای من از طرف شبکه ی اجتماعی vero وارد است این است که موسس vero، ایمان حریری پسر نخست وزیر سابق لبنان (رفیق حریری) است که در حوزه کسب و کار هم خوش نام نیست!

نمی خواهم بدبینانه به قضیه نگاه کنم ولی وقتی نگاهی به تاریخچه ی شبکه های مجازی و حتی گوگل و دیگر غول های کسب و کار و تجارت می اندازیم، از فروشگاه اینترنتیEbay گرفته تا اپل و مایکروسافت و فیس بوک و لینکدین؛ می بینیم که سرمایه داران خاص پشت آنها نبودند، بلکه آنها خود به سرمایه داران بزرگ تبدیل شدند. فیس بوک به صورت مستقل، دنیای سیاست را از این رو به آن رو می کند نه دنیای سیاست فیس بوک را!! این سیاست مداران اند که به گوگل نیاز دارند نه گوگل به آنها!

فرض کنید برعکس بود!! فیس بوک زاییده ی فلان سرمایه دار فلان حزب بود! به نظرتون چه می شد؟

-البته من هنوز به صورت کامل تحقیق نکرده ام vero از کجا آب می خورد ولی بهانه ی خوبی بود برای بیان شبهاتی از این دست!

• توان توسعه و کشش سرورها برای میلیون ها کاربر!
همه ی این موارد را که گفتیم یک طرف؛ و این سوال اساسی طرف دیگر! آیا تیم توسعه و برنامه نویسی و همچینین سرورهای شبکه ی اجتماعی vero برای مهاجرت انبوه و حضور گسترده ی میلیون ها کاربر آماده است؟

همین دو هفته ی اخیر که سیل کاربران به این شبکه گسیل شد، vero دچار اختلال برای کاربران شده بود و هنوز هم باگ های زیادی دارد. همین الان که در حال نگارش این پست هستم، برای گذاشتن ویدیو در vero دچار مشکل شده ام. (حین انتخاب فیلمerror میدهد و از اپلیکشین خارج می شود!)
vero باید توجه داشته باشد که کاربر منتظر قطعی ها و ارورها نمی ماند و همین امر به تنهایی می تواند منجر به شکست vero شود و برای همیشه، آن را از صحنه خارج کند!

در آخر کلام:
باید دید برنامه نویسان، توسعه دهندگان و در یک کلام کارکنان این مجموعه در چه شرایطی کار می کنند! با سابقه ی نگران کننده ای که از آقای ایمان حریری در دست هست، باید دید آیا تیم vero در شرایط خوب روزگار خواهند گذراند و از سود و منفعت توسعه ی این شبکه بهره مند خواهند شد و یا چونان بردگانی روزگار به سر خواهند برد!

در صورت رشد این شبکه، کاربران باید به این امر هم توجه داشته باشند و اگر آقای حریری بخواهد از کارکنان اش بهره کشی کند چه بسا عطایش را به لقایش ببخشیم!!

پی نوشت یک:
همان طور که گفتم می خواهم کمی از “تلگرام” بنویسم. پیام رسانی که اولین کاربرش در میان دوستان و آشنایان بودم، و از کاربران وایبر میخواستم به تلگرام بیایند! راستش من هیچگاه دنیای وایبر را آنگونه که همگان تجربه کردند تجربه نکردم، در دورانِ وایبر، گوشی اینجانب هنوز اندروید نشده بود و به قولی گوشی چکشی داشتم! و فیس بوک و توییتر و گوگل پلاس را با لپتاپ دنبال میکردم. یکی دو هفته قبل از مهاجرت گسترده ی ایرانیان به تلگرام به وایبر پیوستم، روزهایی که تب و تاب اش هم خوابیده بود. از همان ابتدای ورود به آن، در گروههای وایبری گیج و منگ بودم ؛ اینکه کاربران بدون وجود داشتن دکمه ای به اسم ریپلای به گفتگو می پرداختند برایم قابل قبول نبود و نمی توانستم ارتباط برقرار کنم. وقتی تلگرام آمد تنها چیزی که مرا به خود جلب کرد دکمه ی ریپلای (reply) بود و البته استیکرها!

اوایل تلگرام برایم به عنوان پیام رسان قابل قبول بود. ولی با گذر زمان و جایگزین شدن فیس بوک با تلگرام برایم منزجر کننده شد. و این انزجار زمانی به اوج خود رسید که کانال های تلگرامی پا به میدان گذاشتند. وقتی می دیدم عالمان قلم و اندیشه هم بساط شان را از فیس بوک جمع کرده و هر کدام یک کانال تلگرامی زده بودند، نگران و مضطربم می کرد که آینده به چه سمتی میرود با این حجم از کانال های تلگرامی! وبلاگ ها، جایشان را به کانال های تلگرامی دادند و این برایم قابل قبول نبود.
و همیشه تلگرام را بساطی برای جمع شدن واقعیت ها، تامل ها، راستی ها، صداقت ها و بلند خوانی ها و لذت بردن از بلاگ خوانی ها می دیدم.

تلگرام، بن بستی که راه به جایی ندارد. تلگرام، منزلگاه عادتِ خبیثِ ساده خوانی و کوتاه خوانی! که در دراز مدت مغز را می میراند. همین الان به نظرم رسید از تلگرام در پستی جداگانه بنویسم. بنابراین به همین اندک قناعت میکنم.

فقط از شما می خواهم چند دقیقه تامل کنید: هر ایرانی به اجبار هم که شده لااقل در یک گروه تلگرامی عضو است (به اجبار- در گروهی به اسم فامیل!) در هر گروهی لااقل ۳۰ نفر عضو اند. هر کدام از آنها عضو کانال هایی. حالا به فورواردهای انبوهِ راست و دروغ و ناامیدکننده و هیجانی و… تلگرامی که به مغز بیچاره ی ما در شبانه روز میرسد فکر کنید!!!

پی نوشت دو: نیک زمانی است تا؛ ترانه ی زیبای “پرنده ی مهاجر” از داریوش عزیز –که عنوان نوشته ام را هم از آن به عاریت گرفته ام- مهمان من باشید، که هم نوستالژی است هم زیبا.

از اینجا گوش دهید: پرنده ی مهاجر؛ داریوش اقبالی