به نفس کشیدن ادامه بده..
به روز رسانی: محبوبه موحددوست| در تاریخ: اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۷بدون دیدگاه
برچسب‌ها:

The Revenant (بازگشته)؛
به کارگردانی “الخاندرو گونسالس اینیاریتو” و بازی استثنایی لئوناردو دی‌کاپریو که اسکار بهترین بازیگر مرد در این فیلم را از آن خود کرد، محصول سال ۲۰۱۵ می باشد.

شاید اگر سرچ بزنید و نقد و بررسی های این فیلم را بخوانید، در اکثر آنها به تلاش برای انتقام اشاره میشه؛ اینکه”گلس” تلاش کرد زنده بمونه تا انتقام قتل پسرش رو از “فیتزجرالد” بگیره. و یا در اکثر نقدها نوشته شده که چطور میشه یک نفر از دست خرس گریزلی زنده بمونه، اون هم خرس مادری که برای محافظت از بچه هاش می جنگه و یک گلوله هم خورده!

ولی آن چیزی که من در عمق فیلم The Revenant دیدم و مایلم در موردش بنویسم این ها نیست.
به نظرم این فیلم نماد صلح و وحشی گری طبیعت بود. طبیعتی که ما هم با وجود انسان بودن مان جزئی از آن هستیم. و البته تلاش برای زنده ماندن و امید و تلاش جسمانی و روحانی برای بقا!
و همچنین در طی فیلم، روح پلید و زشت انسان که می تواند متخاصم باشد و حتی از حیوان هم درنده تر؛ دیده می شود.
The Revenant، به نظرم علیرغم آن صحنه های مهیج و وسترن، با بازی فوق العاده ی دی کاپرویو در نقش “گلس”؛ روح بی پروا و عصیان گر و همچنین آرام و انسانی را نشان میده.

“گلس” راه بلد گروهی که آمده است تا طبیعت را از سرخپوستان بدزدد، با طبیعت ارتباط تنگاتنگی گرفته، و روح اش فراتر از افرادِ اطرافش شده است. هم خشم اش، هم رحم اش.
جایی از فیلم که از شدت گرسنگی چون خرس به سمت رودخانه می خزد و ماهی شکار می کند و خام به نیش می کشد؛ در جایی که منتظر می ماند گرگ ها بوفالوها را بدَرند و صبح بر می خیزد و چونان گرگ گرسنه گوشت بوفالو را با سرخ پوستی که در آن حوالی بوده و چون او همه خانواده اش را در قتل عام فرانسوی ها از دست داده، ارتباط می گیرد، و حیوان گونه با هم باقی مانده ی بوفالو را می خوردند. و سرخ پوست از او که سفید پوست است مراقبت می کند و از مرگ نجات می دهد، ولی در شبی به دست سفید پوست های دیگر به دار آویخته می شود.
“گرس” به راه خود ادامه می دهد و در یک فرار از دست بومیان به همراه اسب اش به دره ای می افتد، اسب می میرد و او برای فرار از یخ زدگی، امعا و احشای اسب را بیرون می آورد و در بدن اسب پناه گرفته و شب سرد را سپری می کند. “این سکانس از فیلم به نظرم یکی از سکانس های برتر است. پناه بردن انسان به حیات وحش.”

فارغ از داستان فیلم که چه می شود، The Revenant فیلمی نمادین از طبیعت است و آخرین سکانس فیلم هم خشم و رحم طبیعت به خوبی نشان داده می شود.

و البته در جای جای فیلم، ظلمی که به سرخپوستان آمریکای شمالی رفته است را به خوبی می توان دید؛ و خواب های آشفته ی “گلس”، که کوهی از جمجمه های انسان با پرچمی بر فراز آن است، به خوبی غارت و ظلم به بومیان را به نمایش می گذارد.

نوشته ام را با دیالوگی از فیلم به پایان می برم:
Can you hear that wind, father? Remember what mother used to say about the wind? The wind cannot defeat a tree with strong roots.
You are still breathing.. I miss her so much.
I will be right here…I’m right here.
As long as you can still grab a breath, you fight. you breathe. Keep breathing. When there is a storm… and you stand in front of a tree… If you look at its branches, you swear it will fall. But if you watch the trunk, you will see its stability.

ترجمه فارسی دیالوگ بالا:
می تونی صدای باد رو بشنوی پدر؟ یادت میاد که مادر چه چیزی راجع به باد می گفت؟ باد نمی تونه درختی که ریشه های قوی داره رو شکست بده.
هنوز داری نفس میکشی… دلم خیلی برای مادر تنگ شده…
کنارت می مونم… من کنارتم…
تا زمانی که نفس میکشی، مبارزه کن. نفس بکش… به نفس کشیدن ادامه بده..
وقتی طوفان میشه.. اگه جلوی یک درخت ایستاده باشی.. و اگه به شاخه هاش نگاه کنی، مطمئنی که سقوط می کنه، اما اگه به تنه اش نگاه کنی، استواریش رو می بینی.

پی نوشت:
۱- رتبه The Revenantدر سایت فیلم IMDb
۲- معرفی The Revenantدر ویکی پدیا فارسی و انگلیسی

پیام ها و نظرات شما برای این مطلب:

باعث افتخار ماست تا اولین نفری باشید که پیام/ نظر می گذارید!

avatar
wpDiscuz